#کوه_پنهان_پارت_93


دیگه داشت حالت تهوع بهم دست میداد .. اخمام از این غلیظ تر نمیشد .

شاهین _ میگی چیکار کنم ؟! پیمان کجاست ؟!

بهنود _ همین جاست داره گوش میده ..

لحنش غمگین بود .. شایدم من این طوری حس کردم .

شاهین _ پیمانِ الاغ !! اونجایی لالمونی گرفتی .. حالا که من به راه حلات نیاز دارم .

پیمان _ همین که نمیام اونجا چونه تو خورد نمیکنم !! رفاقت کردم . پس دیگه ادامه نده .

شاهین با یه لحن پر از تعجب گفت :

_ چرا مگه چیکار کردم ..

پیمان _ خفه شو شاهین !!

بعدم گوشی رو قطع کرد.

پیمان رو به من کرد و گفت :

پیمان _ من واقعا متاسفم .. این شاهین از اولم بی شعور بود .

فقط بهش نگاه کردم .. واقعا نمیتونستم باهاشون حرف بزنم ..

حالم از خودم بهم میخورد که توی این مدت حتی 1% احتمال میدادم که بهنود بهم علاقه مند بشه .. هیچ وقت به خودمم اعتراف نکرده بودم که به داشتنش امیدوارم .. ولی از وقتی که اومد .. از وقتی که دیدمش .. همش ته دلم یه حسی قلقلکم میداد .. که ممکن یه روزی بهش برسم .. اما الان میدونم که خوشبختی برای من فقط یه سراب ِ که نباید بهش نگاه کنم .. حالا که زیر نگاهش داشتم له میشدم ، اینو فهمیدم ..

هیچی نگفتم .. اونا هم چیزی نگفتن ..

به مدرسه رسیدیم .. زیر ل*ب یه" خداحافظی " کردم و با همراز که توی ب*غ*لم خواب بود از ماشین خارج شدم ..

پیمان از ماشین پیاده شد _ کجا سارا ؟!! میمونیم تا شما رو برسونیم ..

_ ممنون اقا پیمان .. مریم اومده .. باهم برمیگردیم .. شما بفرمایید ..

وبا دست به مریم که سمتم میومد اشاره کردم ..

پیمان _ هر طور صلاح میدونی ..

مریم اومد سمتم .. جواب سلام پیمان و با تکون دادن سرش داد !!

مریم _ سلام .. میبینم که با یار اومدی .. هنوز دو ساعتم نیست که ازت جداشدمااا ..

_ اره واقعا !! اتفاقا یار عزیزم !!! همین چند دقیقه ی پیش از عشق زیاد داشت منو میبست به رفیق شفیقش ..

مریم چند ثانیه بهم نگاه کرد .. بعدم با حرص یه بی لیاقت و چندفوش مثبت 18 نثار وجودش کرد ..

مریم _ بی خیال بریم تو ماشین .. هنوز نرفتن نمیدونم منتظر چی هستن ؟..

داشتیم میرفتیم .. سمت ماشین که یه ماشین یهو جلوی پامون ترمز کرد ..

من از ترس همراز و بیشتر به خودم فشردمو نشستم روی زمین ..


romangram.com | @romangram_com