#کوه_پنهان_پارت_91


داشتم قطع میکردم که یکی از پشت خط گفت :

_ سلام سارا خانم

شاهین بود .

باشنیدن صداش یه اخم روی پیشونیم نشست .. نگاهم و با دلخوری از بهنود گرفتم .. انگار اون مقصر همه ی این اتفاقا بود !!

شاهین _ سارا خانم گوشی دستتونه ؟

صداش میلرزید ..

_ بله دستمه .. امری داشتین اقای بابایی؟

پیمان کاملا به سمت من برگشت .. از این حرکتش خنده م گرفت ولی فقط یه ل*بخند محو روی ل*بم نشست ..

بهنودم سریع راهنما زد و یه گوشه نگه داشت ..

وا اینا چرا اینجوری میکنن ؟!!!

من هنوز توی شوک حرکت بهنود بودم که گوشی از دستم قاپیده شد ..

پیمان گوشی رو از دستم گرفت و زد روی اسپیکر ..

شاهین _ سارا !! چرا امروز شرکت نیومدی ؟!

عجب پرویی ها هی من هیچی نمیگم این پرو تر میشه .. تا حالا که روی اسپیکر نبود .. سارا خانم بودما .. تا زد روی اسپیکر شدم سارا !!

تا اومدم جوابشو بدم .. گفت :

شاهین _ من از صبح همش چشمام به در ِ که تو بیای تو ..

ناخداگاه ابروهام رفت بالا این داشت با من حرف میزد ..

نگاهم به بهنود افتاد داشت متفکر به من نگاه میکرد .. حتما فکر میکرد الان از خوشیِ زیاد پس میوفتم ..!!

با این فکر یه اخم نشست روی صورتم وبا لحن جدی گفتم :

_ اقای بابایی من دلیلی نمیبینم که برای شما توضیح بدم چرا نیومدم .. فقط به عنوان یه کارمند باید بگم که من دیگه به شرکت نمیام و تا چند روز دیگه ، برگه استفا مو هم تقدیم هیئت مدیره خواهم کرد ..

روزتون خوش.

شاهین سریع گفت _ نه .. نه .. صبر کن سارا من باید برات توضیح بدم .. باور کن من هر دوی اونا رو اخراج کردم .. مامانم هم از کارش خیلی پشیمونه ..

_ مهم نیست اقای بابایی در هر صورت نظر من عوض نمیشه .. موفق باشین .

گوشی رو از دست پیمان گرفتم و تماس و قطع کردم .

پیمان _ خوب شد به حرفاش گوش نکردی .. پسره ی بچه ننه !!

بهنود _ ولی بهتر بود به حرفاش گوش میکردی .. میخواست ازت عذر خواهی کنه !!

یه پوزخند زدم ..


romangram.com | @romangram_com