#کوه_پنهان_پارت_317
پیمان که ظاهرا به رفتار من مشکوک شده بود ل*بخند نامحسوسی به ل*ب نشوند و با سر به اون دوتا پرستاری که تا الان سعی داشتم نادیده اشون بگیرم ، اشاره کرد .
پیمان _ بله .. داشتم میومدم .. ولی خانم ها رو دیدم ، خواستم سلامی عرض کنم .
منم با واضح ترین شکل ممکن جا خوردم و سلام کردم و عذر خواهی از نادیده انگاشتنشون !!
_ ای وای ببخشید .. اصلا حواسم نبود .. خوبین خانم ها ؟!
پرستار ها شاید گمان میکردن که من پل بشم براشون ، با خوش رویی جوابم رو دادن .
و من با بدجنسی پل شدم براشون و ادامه دادم :
_ پیمان جان .. این چند روز من به حدی زحمت دادم خدمت خانما که واقعا شرمنده ی گل روشون هستم ..
و پیمانم احتمالا با خبر از نقشه ی پلید توی ذهن من فقط ل*بخند زد و با سر تایید کرد ..
پرستار _ خواهش میکنم خانم .. ما فقط وظیفه مون رو انجام میدیم .
_ نفرمایید .. لطف کردین به ما ، والا خیلیا هستن که اصلا وظیفه براشون مهم نیست . حالا لطف کردنشون پیش کش !!
پرستار ها هم سرخوش از تعریف من سری به تواضع تکون دادن که پیمان نطق فرمود :
پیمان _ بله !! مطمئنن بیمارستانی با این سابقه ، از پرسنل مجربی استفاده خواهد کرد .
_ ال*بته اینم باید اضافه کرد که رییس بیمارستان توی انتخابشون از حس زیبایی شناسیشون هم بهره گرفتن !! اینجا همه خانم ها به حد زیـــ ـاد زیبا هستن .
پیمان که حس کرد دیگه نمیتونه خودش و کنترل کنه .. با دست به من اشاره کرد که بریم ..
با اشاره ای که پیمان کرد ، به طور نا محسوس به پشت پرستارای سرخوش از تایید شده ی مارک لوازم ارایشیشون ، نگاه کردم .
مریم و رعنا هم انگار کارشون تمام شده بود .
سریع ازشون جدا شدم و به چهره ی بهت زده شون از این تغییر سریع موضعم توجهی نکردم . به سمت مریم و رعنا رفتم . پیمان مثل یه بچه ی خطاکار دنبال خودم کشوندم .
مریم و رعنا هم سرخوش از عملی که ازشون سرزده بود ، با ل*بخندی کنترل شده به سمت ما میومدن .
_ اِ شما اینجایین ؟!! همتا رو دیدین ؟!!
و چشمکی به مریم زدم .
مریم _ اره .. اره .. دیدیم .. تو کجا بودی ؟!
_ رفته بودم پایین کار داشتم .
همینطور داشتیم حرف میزدیم که یه صدای جیغی از پشت ایستگاه ایستیشن بلند شد ..
ماهم سراسیمه به همراه پیمان به سمت پرستاران زیباروی بیمارستان رفتیم !!!
ظاهرا پرستاری که خواسته بود روی صندلی بشینه .. احساس فرو رفتن یه جسم تیز و توی بدنش داشته ، که بعد از بررسی با یه سرنگ مشکوک به الودگی مواجه شده !!!!
وای قیافه ی پرستاره دیدنی بود .. رنگ پوستش با گچ دیوار مسابقه گذاشته بودن ..
و ترس از الودگی باعث شده بود نقابِ هــ ـای کلــ ـاس بودن و از صورتش برداره و به زمین و زمان حرف های رکیک بزنه ..
romangram.com | @romangram_com