#کوه_پنهان_پارت_313
با این حرفش ابی شد روی وجودم .. دلم میخواست پاشم بب*و*سمش .. از خوشی زیاد نمیتونستم ل*بخند سرخوشم و پنهان کنم ..
پیمان که فرهنگ بزرگ شدن توی غرب رو نشون داد و بدون ملاحظه به حال رزا با صدای بلند خندید .. و زیر ل*ب قربون غیرتی شدن مریم رفت ..
بهنودم سرشو پایین انداخته بود و میخندید .. یعنی با خنده ای که پیمان میکرد ، دیگه کنترل از دست هممون خارج شده بود .
رزا هم ل*بـــــــ ـو ، فرار رو بر قرار ترجیح داد و رفت ..
وقتی که حسابی خندیدیم ، بهنود عزم رفتن کرد که پیمان مخالفت کرد :
پیمان _ من که نمیام .. توی زن ذلیــــ ـل میخوای بمونی .. من چند روز دیگه دست عشقم و میگیرم برمیگردم ..
با عکس العملی که مریم نشون داد فرصت هر گونه خوشی رو برای شنیدن زن ذلیلیِ بهنود ، از من گرفت .
مریم یک دفعه بلند شد و دست به کمر ایستاد و گفت :
مریم _ اِ .. واقعا میخوایــــــ ـن با عشقتـــــ ـون برگردیــــــــ ـن ؟!!
پیمان چند لحظه خیره به مریم نگاه کرد .. یهو با چهره ی کاملا جدی بلند شد و روبه بهنود گفت :
پیمان _ بهنود بریم که قرارداد و امضا کنیـــم !!!
با دیدن چهره ی اخم کرده و جدیش ، هممون تا چند لحظه سکوت کرده بودیم و چیزی نمیگفتیم .. اما یهــــ ـو با تحلیل حرفاش اتاق از شدت خنده هامون منفجــ ـر کردیم ..
هنوز در حال خندیدن بودیم که در اتاق به شدت باز شد و رعنا با چهره ای برافروخته وارد اتاق شد ...
رعنا _ مرض ! میخندین .. خیلی احمقین .. خیلـــ ـی !!
خیلی رو وقتی گفت ، به وضوح لرزش توی بدنشو دیدم ..
بعد هم در میان بهت و حیرت منو و مریم با صدای بلندی گریه کرد ..
گریه که نه ضجه زد ..
با دیدن گریه هاش سریع به خودم اومدم و خواستم که سرم و از دستام خارج کنم و به سمتش برم .. با شتابی که توی حرکاتم داشتم ، ظاهرا مریم تازه به خودش اومده بود که با دست به من اشاره کرد که دست نگه دارم و خودش به سمت رعنای گریان رفت !!
بهنود و پیمان هم با بی صدا ترین شکل ممکن از اتاق خارج شدن .
تازه همگی اروم شده بودیم که پدر جون وارد اتاق شد .. و با چشمای سرخ و صورت خیس از اشک ما رو به رو شد .
بعد از اینکه مریم به سمت رعنا رفت .. خیلی تلاش کرد تا اونو در آ*غ*و*شش بگیره .. ولی موفق نبود .. من هم سعی میکردم با همه ی ضعفی که داشتم .. با کلام دلداریش بدم !
توی همین تقلاها و دلداری دادن ها بود که رعنا طغیان کرد و غرید :
رعنا _ مرگ .. رعنا جان چیه ؟!!! مرض رعنا جان چیه ؟!!
من از اون ور کشور باید بشنوم که خانم رو به موتــــــ ـن .. بعد با حالت مرگ خودم و برسونم اینجا .. بعد بیام ببینم این خانـــــــــ ـم ، صحیح و سالم اینجا نشسته و داره با صدای خنده هاش گوش فلک و کر میکنه ..
با حرصی که میخورد اولش خنده م گرفته بود ولی با همه ی وجود سعی در کنترل خودم داشتم .. فکر کنم مریم هم وضعیتی بهتر از من نداشت .. که اونطوری قرمز کرده بود ..
romangram.com | @romangram_com