#کوه_پنهان_پارت_311
و اماده ی هق زدن بودم دوبـــ ـاره که ..
پیمان _ به خدا اگه بازم بخوای وَنــ ـگ بزنی این یخچال و میکنم توی حلقت .
مات نگاهش کردم .. و اون بدون توجه به نگاهم ادمه داد :
پیمان _ وقتی میگه خوبه خوب دیگه .. ای بابا !!!! دارم از خستگی میمیرم .. نمیذاره بخوابیم ...
افرین دختر خوب حالا هم به سکوتت ادامه بده بذار بخوابم .. اه ه ه ه .
هنوز داشتم بهش نگاه میکردم که با صدای " خفه شو پیمان " ِ بهنود و خنده ی بلند مریم ، به خودم اومدم و ل*بخندی روی ل*بم نشست .
جدیّت کلامش در عین شوخی ارومم میکنه .. میدونم که راست میگه بهم ..
وگـرنه نمیتونست هیچکس نمیتونه توی بازیگری از برق چشماش هم استفاده کنه ، برای تفهیم کلمات !!
اینو توی نگاه مطمئن مریم و ل*بخند ارامش بخش بهنود هم پیدا کردم .
اروم شدم خیلی .. حالا دیگه مطمئنم که همتای من سالمِ و مشکلی براش پیش نیومده ..
باز هم به طرف پیمان نگاه کردم ..
روی کاناپه دراز کشیده بود و سعی میکرد که بخوابه ..
_ خوب چرا اینجا خوابیدی ؟!! میرفتی خونه دیگه ؟!!
پیمان _ از این پسره ی بیشعور بپرس که نذاشته برم .
با ل*بخند غیر قابل کنترلی به بهنود نگاه کردم .. بهنود با ل*بخند نگاه ازم گرفت و با اخم به پیمان نگاه کرد ..
اما همین که میخواست حرفی بزنه .. باز هم پیمان به حرف اومد و رو به من ادامه داد :
پیمان _ پسره ی پــــ ـررو به من میگه باید بمونم و به عنوان پزشک مراقب احوال همتا خانم باشم .. بعد بهش میگم خب توکه هستی ، لااقل بذار منو این عشقم بریم خونه استراحت کنیم .. میگه لازم نکرده .. من باید پیش خانومم باشم !!!!
ضربان میگیره قل*بم و پمپاژ میکنه خون رو به گونه های سردم که احتمالا حالا گلگونش شدن ..
غرق در ل*ذ*ت از توجه بهنود ، به سمت مریم چرخیدم و به گمان خودم ، موضوع رو عوض کردم .
_ عشــــقم !!! از کـ ـی؟!!!!
مریم هم خجالت زده و سرخ و احتمالا غرق شده در ل*ذ*ت سرش و پایین انداخت و ل*بخند زد .. که بازم پیمان متکلم وحده شد :
پیمان _ سارا خانــــ ـم ؟!!! این همه حرف زدم .. فقط عشقمشو شنیدی ؟!!
_ چرا خوب .. همه رو شنیدم .. ولی خوب نمیتونم تشکر کنم . چون وظیفته دیگه ..
بعدم حالت پرسشی به بهنود نگاه کردم :
_ مگه سرکشی به بیمار از وظایف پزشک نیست ؟!!
و بهنودم سرخوش از شیطنت کلامم سرش و تکون میده و بلند میخنده !!
که بازم داد پیمان در میاد و من توی خنده هام ، فراموش میکنم گذشته ی غمزده مو .. و امیدوار نگاه میدوزم به اینده ی مبهم پیش روم ..
romangram.com | @romangram_com