#کوه_پنهان_پارت_306



پزشک همتا هم با دیدن همکاران به نام جامعه ی پزشکیش ، اول شاید متعجب ، بعد شاید خوشحال از دیدار و متاثر از دلیل این دیدار ،

گفت از وضعیت بیمار کوچکش و دلایل عمل ..

و پیشنهاد کرد ، انجام عمل به ظاهر اسان برای انها را ...

بی خبر از لرزش دستانی که خبر از سختی عمل میداد برای پزشکان حاذقِ و توانمندِ تازه از فرنــــــگ برگشته !!!

بهنود و پیمان هم شنیدن ، متخصص وار بررسی کردن ..

و لرزیدن از فکر به نیمه ی ناموفق عملِ دخترک محبوبشان !!!

ولی هردو میدانستند که حاضر نبودند همتای عزیزشان را بدست کس دیگری بسپارند .

بهنود اما اشفته از این تصمیم درونی ، خود را از شر تعارفات دکتر جوان رها کرد و به سمت سارای مهربانش رفت .. تا با اجازه و اطمینان او دخترِ مشترک شده اشان را درمان کند .

کاری که بارها برای دیگران کرده بود .. بدون اینکه بیاندیشد روزی برای یکی از عزیزترین های خود نیز انجام خواهد داد .





بهنود با گامهایی سست به سمت همسر پاکتر از برگ گلش رفت .

میدانست که اگر کمی از عشق سارا ، را نسبت به همتا ذخیره کند ، تا پای همه ی خطرات خواهد رفت .

و نیمه ی پر لیوانش بیشتر به چشمش میاید تا نیمه ی خالی .

پس قبل از هر کاری رفت تا بگیرد و ذخیره کند .

با این حس طغیانگر قدم هایش جان گرفت .. اما کمی جلوتر با دیدن مردی که کنار همسر محبوبش ایستاده بود .. از درون خالی شد .

حس کرد همه ی انرژیش تحلیل رفته و روح از بدنش رخت بر بسته .

چگونه میتوانست ببیند مردی محرم تر از خودش به همسرش را ، در کنارش...

باز هم ارام باشد و بر خود لعن و نفرین نفرست برای حماقت بزرگ زندگیش ..

چگونه میتوانست .. نگاه کند .. تحلیل نکند ..

چگونه میتوانست نیاندیشد به همسری که هر لحظه از او دورتر میشد و به مردی ، مردتر از خودِ نامردش ، نزدیکتر .

حتی اگر ان مرد ، انقدر مرد باشد که مطمئنش کند از باز بودن راه برای اثبات خودش .

و حتی اگر ان مرد انقدر مرد باشد که بگوید " بهنود جان نترس ، برو جلو و تلاشت و بکن .. بدست اوردن دل مهربون سارا اونقدرا هم که فکر میکنی سخت نیست "

و حتی اگر انقدر مرد باشد که مراعات کند در حضور او ، کاری را که ، حلال کرده خدایش بر او .

ولی چه کند که از توانش خارج است دیدن ارام گرفتن همسرش در آ*غ*و*ش مردی از خودش محرم تر ..

چه کند که دلش میترسد از پس زدن های همسری نامحرم ....



romangram.com | @romangram_com