#کوه_پنهان_پارت_298
دور گردن نحیفم حلقه شده بود ؟!!!
کارگردان این نمایش واقعا فکر میکرد ، من از پس ِ این نقش برمیام . که اینقدر خوب بازی کنم که مردِ نــــــــ ـاهنرپیشه ی مقابلم باورم کنه .
بهنود _ سارا خانم !!! اگه بدرقه ی نگاهتون ، تموم شد .. تشریف بیارین داخل همراز بیتابیتونو میکنه !
با شنیدن صدای پر از حرص مردِ نــــ ـاهنرپیشه ی مقابلم به خودم اومدم و فهمیدم که کارگردان ، جمله ی معروفِ " حرکت !! ضبط میشه " رو گفته .. و من باید شروع کنم !
به سمتش چرخیدم و نگاهم با نگاه حسرت زده اش تلاقی کرد .
انتظار داشتم الان فقط حرص و عصبانیتو توی نگاهش ببینم ، ولی اثری ازشون توی این نگاه نبود .
یه قدم فاصله ای که باهاش داشتم و طی کردم و بدون هیچ حرفی از کنارش گذشتم .
گذرگاهی که از اکسیژن مخلوط با عطرِ مرد نـــ ـاهنرپیشه ی من پُــــر شده بود !!
قدمی برداشتم تا اکسیژن خالص به ریه هام هدیه کنم ، اما با شنیدن صدای بغض دارش سر جام خشک شدم !!
بهنود _ سارا ؟!! سارا با من این کارو نکن !
میدونستم .. دیدین که من بازیگر خوبی نیستم .. پس فهمیده بود من قصد هنرپیشگی دارم ..
بهنود _ سارا خواهش میکنم یه فرصت دیگه بهم بده ..
فرصـــت میخواد .
از من فرصت میخواست ..
پس حتما خبر نداره که من هیچ نقشی ندارم و فقط بازیکن این بازی هستم .. مهره گردان یکی دیگه ست . حتما خبر نداشت که انتخاب شده .. فقط دارن اب دیده اش میکنن که ارزش بازی و مهره هارو کم نکنن .
که با اضافه کردنِ هیجان فروش فیلم و بالا ببرن !!!!
به پاهام فرمان حرکت دادم که دوباره صداش متوقفم کرد :
بهنود _ من نمیتونم بدون شما زندگی کنم !!
احساسم با بدجنسی و حرص فریاد زد " بدون من یا بدون همراز "
اما منطقم بلندتر فریاد زد " بی انصاف نباش .. اون هیچ وقت از حقش سوء استفاده نکرد "
بهنود _ به جان همرازمون نمیخواستم ترکتون کنم ..
نمیخواست ترکمون کنه ؟!!
مگه کنارمون بود ، که فکر میکرد مارو ترک کرده ؟!!
بازم به سرعت راهم ادامه دادم و بازم اون به سرعت ادامه داد :
بهنود _ سارا داشتم سعی میکردم که شمارو ببرم .. همه ی کارهارو به وکیلم سپرده بودم .. میخواستم بهت بگم .. ولی نمیخواستم مامانم بفهمه که جلومون و بگیره ..نمیخواستم از احساسم سوءاستفاده کنن .. من احمق نمیخواستم که اونا پیروز این نبرد باشن ..
بهنود ندید ..
ل*بخند روی ل*بامو ندید .. برق افتاده توی نگاه هم ندید . گرمای نشسته روی دلم و ندید .
چقدر حس شیرینیِ این پس نـــزده شدن .. این خواسته شدن .
romangram.com | @romangram_com