#کوه_پنهان_پارت_297
ل*بامو به دندون گرفتم تا جلوی زار زدنم و بگیره ..
من داشتم چیکار میکردم با این مرد .. چیکار کرده بودم با شخصیت دوست داشتنیِ این مرد ..
منصور _ سارا جانم .. میخوام بدونی که از حالا به بعد من همیشه باهاتم تا وقت مرگ .. نه به عنوان یه همسر که به عنوان یه برادر بزرگتر !! همیشه هستم درست پشت سرت .. کافی برگردی و به پشتت نگاه کنی !!
دلم میخواست زار بزنم .. داشت با من چیکار میکرد ؟!!
چرا بهم توهین نمیکرد .. ؟!! چرا باهام مهربون بود ..؟!
منصور _ سارایی ؟!! نمیگم با کارای که پدرجون داره میکنه موافقم .. اما ، اینم میدونم که بهنود نیاز به تنبیه داره .. نیاز داره بفهمه که بدست اوردنت به راحتی نیست ..
که اگه قبلا بودی دلیل همیشه بودنت نیست .. منم کمکت میکنم . فعلا از فسخ صیغه چیزی بهش نمیگیم .. باید تنبیه بشه !!!
امـــ ـا هیچــوقت برای تنبیهش از غیرتش استفاده نکــ ـن .. هیچوقت .
بذار درگیریهای ذهنیش ، تنبیهشو به عهده بگیرن .
با یار همیشگی توی گلوم گفتم :
_ من نمیخواستم این طوری بشه .. من .. من احمق اگه میدونستم هیچوقت شما رو توی دردسر نمینداختم . من ... نمیخواستم ازارت بدم !!
بدون هیچ حرفی منو توی پناه گرم آ*غ*و*شش گرفت ..
بعد هم گرمای نفسهاشو مهمان موهام کرد و ریز ب*و*سید ..
منصور _ اروم باش عزیزم .. من هیچوقت اذیت نشدم .. این چند وقت بهترین روزهای زندگیه من بود . بهترین روزام .. باورکـــــ ـن .
بعد هم یه دفعه منو از آ*غ*و*شش بیرون کشید و با خنده گفت :
منصور _ ای وای اوضاع خطرناک شد .. ظاهرا با غیرت مردت بازی کردم .. حالا هم باید فرار و بر قرار ترجیح بدم .
گیج تر از اون بودم که متوجه منظورش بشم .. بنابراین فقط سری تکون دادم و به رفتنش خیره شدم .
من ...
واقعا منو میگفت !!!!
واقعا چه فکری درباره ی من کرده بودن ..
من ادمِ این کار بودم !!
من ادمِ تنبیه کردن بودم ؟!! .. من ادمِ تحریک کردن بودم ؟!!
من ادمِ بازی کردن و بازی دادن هستم ؟!!
واقعا فکر میکردن من میتونم بازی کنم .. که من میتونم بازیگر باشم .
اگه این طور بود چرا من الان از زور سردرد دلم میخواد به زمین چنگ بندازم ؟!!
چرا من امروز از فرط استرس و هیجان در حال مرگم بودم ؟!!
اگه من اینقدر راحت میتونم ادما رو بازی بدم ، پس چرا امروز دستای سرد وجدان
romangram.com | @romangram_com