#کوه_پنهان_پارت_296

با سر تایید کردم .

منصور _ ولی رنگت خیلی پریده .. فکر کنم خیلی خسته باشی .

میخواستم بگم تا الان حالم بد بود ولی حالا دیگه نه .. خوب ِ خوبم .. اما فقط به ل*بخندی اکتفا کردم .

منصورهم نفس عمیقی کشید

منصور _ میدونم امروز روز بدی رو گذروندی .. متاسفم از این بابت .. ولی از دست من کاری برنمیومد

گیج بهش نگاه کردم .

ادامه داد :

منصور _ فردا میرم صیغه رو فسخ میکنم

اینبار شدت گیجیم خودش و با یه اخم کوچک نشون داد .

منصور با دیدن اخم نشسته میون ابروهام .. دستاشو روی صورتم قاب گرفت و با ل*بخند دلنشینی ادامه داد :

منصور _ اونجوری نگام نکن سارا !! به خدا اگه یه درصد هم احتمال میدادم که با من بیشتر از بهنود خوشبخت میشی ، یه لحظه هم ازت نمیگذشتم ..

اما میدونم که بهنود ازم لایق تـــره !!

اینو چند روز پیش به پدر جون هم گفتم .

کمی مکث کرد و ادامه داد :

منصور _ ازم پرسید خارج از گود احساس، بین خودم و بهنود کدوم و انتخاب میکنم ؟!!!

ل*بخند خسته ای زد ..

منصور _ متاسفم که من توی وادی خارج از احساس جایی برای جولان دادن نداشتم .

سربه زیر انداختم ..

توی ذهنم فریاد میزدم " خدایــ ـا ایا درست نیست ؟ به این مرد که از مهربونیت درونش دمیدی ، سجده کنم ؟؟! "

دست به زیر چونه ام گذاشت و با انگشت اشاره رد اشک از گونه ام گرفت .

منصور _ سارا گلم ، میدونم که بعد از جداییت راهت و از بهنود جدا کردی .. یا حداقل سعی تو کردی ....

اما هیچ وقت یادت نره که یه عزیز داری که جزیی از وجود تو و بهنود .

خواستم اعتراض کنم که انگشت اشاره شو به نشونه ی سکوت روی ل*بهام قرار داد

منصور _ هیسسسس . میدونم که فقط این دلیل نمیشه . سارا ؟!! میدونم روحت اسیب دیده است .. زخم خورده است .. اما مطمئن باش من امروز اینقدر عشق توی چشمای بهنود دیدم که مطمئن باشم ..

بهترین مرهم برای زخمات ..

و بهتری تکیه گاه برای خستگی هات .

و .........

اینقدر توی نگاه تو گرما دیدم که میدونم که میتونی بپذیریش .. اگه فقط یه کمی به احساست بها بدی و ازادش بذاری !!

romangram.com | @romangram_com