#کوه_پنهان_پارت_245
_ چی ساراست ؟!!
_ هووووی چته و*ح*ش*ی ؟!!! ترسیدم ..
رنگم پرید .. مریم با دیدن قیافه ی مات من نزدیک شدو گوششو به گوشی چسبوند ..
گیج شده بودم .. مطمئنم خودش بود .. هنوز داشتم به کشمکش اونا گوش میدادم که صداش توی گوشم پیچید .. نفس نفس میزد .. انگار دویده بود ..
بهنود _ الو سارا !! خودتی ؟!!
_ سارا .. سارا عزیزم .. خوبی ؟!! خواهش میکنم حرف بزن .. سارا ؟!!!!
نمیدونستم چیکار کنم .. خشک شده بودم .. دهنم بدون اینکه صدایی ازش خارج بشه .. باز و بسته میشد ..
بهنود _ سارای من خواهش میکنم .. حرف بزن صداتو بشنوم ..
کنار دیوار سر خوردم زمین ..
صدای خش دارش بازم گوشم و پر کرد ..
بهنود _ ســارااااا .. سارای من ، چیکار کنم صداتو بشنوم ..
روحم داشت تک تک کلماتشو میبلعید ..
نفسام به خاطر بغض توی گلوم نامنظم شده بود ... گوشی رو گذاشتم ..
بازم قل*بم داشت سرکشی میکرد ..
اوج بدبختیم این بود که فهمیدم چقدر دلتنگشم !!!
من اینو نمیخواستم .. حرفاش بیشتر از اینکه مرهم زخمم باشه .. زخمم و میسوزوند ..
تنها اشک بود که میتونست ضربان قل*بم و که بی وقفه میکوبید ، اروم کنه ..
مریم کنارم روی زمین نشست و آ*غ*و*شش و سخاوتمندانه در اختیارم قرار داد ..
سرمو روی سینه ی مهربونش گذاشتم و زار زدم ..
صدای بغض دارشو کنار گوشم میشنیدم :
مریم _ سارا ببخشید .. به خدا نمیدونستم .. بهنودم هست ..
_ نبود ... تازه اومد.
هق زدم ..
_ مریم چرا با من اینکارو میکنه .. مریم مگه چیکار کردم که داره اینجوری اذیتم میکنه .. مریم منکه از زندگیش اومدم بیرون پس چرا داره ازارم میده ؟
مریم _ هیشششش .. اروم باش .. اروم باش عزیز دلم ..
_ مریم چرا ؟!! .. بهم بگو چرا ؟!!
مریم _ کاش میدونستم .. کاش میفهمیدم معنی کاراش چیه ؟!!!
romangram.com | @romangram_com