#کوه_پنهان_پارت_244
داشتم فکر میکردم ازش بپرسم .. کجا کلاس همسرداری و به این خوبی گذرونده .. والا..
در حال کشیدن گیسای رعنا توی ذهنم بودم که با صدای مریم به خودم اومدم ..
مریم _ سارا ...!! حواست کجاست 1ساعته دارم صدات میکنم ..
_ ببخشید .. چی شده ؟!!
مریم _ هیچی .. بیا پیمان پشت خطه .. میخواد باهات حرف بزنه ..
دلم ریخت ..
با اینکه پیمانو دوست داشتم و برام جای اشکان و پر کرده بود .. ولی بازم یه ترسی توی دلم ایجاد شد ..
هرچی که باشه اون الان نزدیکترین فرد به بهنودِ
مریم _ سارا چته ؟!! مثل اینکه حالت خوب نیستااا !! پیمان خیلی وقته پشت خطه ..
بهنودم نیستش خیالت راحت !!!!
یه نفس عمیق کشیدم .. با امید به اینکه فقط با پیمان میخوام حرف بزنم .. انگار دارم با اشکان حرف میزنم .. اونم حتما حالمو درک میکنه و در ورد بهنود حرفی نمیزنه ..
به سمت تلفن رفتم ..
با دستای لرزونم گوشی رو برداشتم ..
یه سرفه کردم که لرزش صدامو بگیرم ..
_ سلام ..
صدای شادش توی گوشم پیچید :
پیمان _ سلام سارا خانم .. بی معرفت .. یه وقت یادی از ما نکنیا .. یه وقت نگی یه برادر دارم اون سر دنیا .. تنها .. چشم انتظار یه ذره محبت خواهرش نشسته ها ..
اینقدر پرانرژی بود .. که یادم رفت تا چند دقیقه ی پیش اضطراب همه ی وجودمو گرفته بود ..
_ خوب یه لحظه .. نفس بگیر تا جون داشته باشی گله گی کنی ..
پیمان _ نه به جون تو اینا همش انباشته شده بود .. یه دفع سر ریز شد .. حالا دیگه مشکلی ندارم ..
_ خوب خدارو شکر .. تو چطوری داداش بامعرفتم ... که اون سر دنیایی و خواهرت ..اینجا .. تنها .. چشم انتظار یه ذره محبت برادرش نشسته ها ؟!!
پیمان _ یعنی یه ذره خلاقیت نداری که از گله گی های من کپی برداری میکنی ؟!!!
_ چرا دیگه .. نمیتونی حق کپی رایت ازم بگیری .. جای خواهر و برادرو عوض کردم ..
پیمان _ نه خوبه .. هنوزم پرویی ..
_ شاگردی میکنیم !!!
پیمان در حالی که به لحن من بلند میخندید گفت :
_ وای دلم تنگ شده براتون سارا .. همتا و همراز عمو خوبن ؟!!
خواستم جواب بدم که یه دفعه یه صدا از اون ور خط اومد ..
romangram.com | @romangram_com