#کوه_پنهان_پارت_229


صداشو میشنیدم :

_ اروم باش فدات شم .. اروم باش عزیز دلم .. من اینجام اینجام ..

ب*و*سه هاش روی موهام و بعدم روی صورتم ارومم میکرد ..

ارامشی که حالا با گریه های ارومو کم صدایی از طرف من خودشو نشون میداد ..

بهنودم با فشار دستاش دورم داشت سعی خودش و میکرد ..

که فراموش کنم که چقدر بدبختم ..

که بعد از اسمش حتی توی خونه ی خودمم امنیت ندارم ..

که یادم بره که دیگه نباید به اسمش تکیه کنم و راحت بخوابم بدون هیچ دغدغه ای !!!

اما من یادم بود ..

حرفای سورنا به بهنود یادم اورد ..

خنده ای که کرد ..

ضرب المثلی که گفت " نه خود خورد .. نه کس دهد "

بازم خنده ی عصبی ..

بازم ..

تو که تفش کردی .. بذار من ل*ذ*تشو ببرم دیگه ..

یادم اورد بدبختیمو ..

بادم اورد که پس زده شدم ..

که یه تفاله حساب میشم ..

یادم اورد که حس این آ*غ*و*ش گرم و امن زود گذره و نباید بهش دل بست ..

یادم بود که نباید به این ارامش امید ببندم ..

که این ارامش اعتیاد اور ..

که وقتی معتاد بشم دیگه ساقی ندارم ..

که اون وقت ، دردم بیشتر از اینی که هست میشه ..

اما شکسته بودم و باید بند میخورم .. برای همتا و همراز خودمو بند میزنم ..

برای همین دستاشو از دور کمرم باز کردم ..

تا همین جا کافی بود ..

بیشتر از این نیاز نداشتم .. تا همین جا هم ممنون بودم و سپاسگذار .


romangram.com | @romangram_com