#کوه_پنهان_پارت_228
همراز جیغ میکشید .. اما من بی حس تر از اونی بودم که بهش توجه کنم ..
هر لحظه لرزش بدنم بیشتر میشد .. از بلایی که ممکن بود به سرم بیاد ...
وای برمن ...
قل*بم دیگه انگار خونو پمپاژ نمیکرد ..
پیمان وقتی متوجه موقعیت من شد .. به سمتم اومد و همراز و در آ*غ*و*شش گرفت و سعی کرد که ارومش کنه .. اما همراز دستاشو به سمت من باز کرده بود و میخواست بیاد ب*غ*لم .. اما من فقط بهش نگاه میکردم ..
پیمان در حال تقلای اروم کردنش بود که تازه متوجه همتا شد ..
به سمتش رفت ...
منم نگاهم دنبالش کشیده شد ..
همتا هم گوشه ی دیوار کز کرده بود و میلرزید ..
پیمان صداش میکرد ولی جوابی نمیداد .. فقط نگاهش میکرد .
اما با سیلی که پیمان بهش زد .. شروع کرد به جیغ کشیدن ..
همرازم جیغ میکشید .. اما من نمیتونستم حرکتی کنم .. فقط میلرزیدم و به این صحنه ها چشم دوخته بودم .
روژان که انگار جلوی در بود .. با دیدن این صحنه به سمت همراز اومد در آ*غ*و*شش کشید ..
پیمانم همتا رو که همچنان جیغ میکشید .. توی ب*غ*لش گرفته بود..
سعی میکرد ارومش کنه ..
داشتم بهش نگاه میکردم که یه نفر منو توی ب*غ*لش کشید ..
یه دفعه دوباره از ترس لرز بدی توی بدنم پیچید .. که باعث شد جیغ بکشم .. چشمامو بسته بودم و داشتم جیغ میکشیدم و تقلا میکردم که خودم از دستش بیرون بکشم ..
هیچ صدایی و نمیشنیدم .. فقط سعی میکردم ازش جدا بشم .
حس اینکه اون لعنتی دوباره به بدنم دست بکشه دیوونه م میکرد .
با حس یه سوزش توی صورتم قدرت شنوایی و پیدا کردم و صداهای بهنود و که سعی میکرد ارومم کنه شنیدم ..
بهنود _ اروم باش سارا منم .. عزیزم اروم باش .. هیچی نیست .. تموم شد..
به معنای واقعی کلمه ی محرمیت اروم شدم !!
ارامشی که هق هقمو ازاد کرد .. هق هقی که صداش گوش فلک و کر میکرد ..
هق هقی که توی فشار سینه ی بهنود اروم تر شده بود ..
به امنیتی که بهم میداد ..
به پیرهن بهنود و چنگ میزدم تا این امنیت و با تمام وجودم لمس کنم ..
که ارامش و حس کنم ..
بهنودم فهمید که با وجودش ارومم .. به وجود نوازش دستاش توی موهام و روی کمرم نیاز دارم ... ازم دریغ نکرد .
romangram.com | @romangram_com