#کوه_پنهان_پارت_224
به محض وارد شدنمون توی اتاقم مریم تقریبا فریاد زد :
مریم _ دیگه اگه پشت گوششو دید جنازه ی تو رو هم میبینه ..
وای سارا اینقدر عصبانی شدم که دلم میخواست بلند شم بزنمش پســره ی ...
میان حرفش رفتم ، با تحکم گفتم :
_ مریـــ ـم
بهم نگاه کرد .. با چشمام به همتا و همراز که با تعجب نگاهش میکردن اشاره کردم ..
مریم چشماش و با حرص بست و گفت :
مریم _ میرم وسایلم وجمع کنم .. صبح میام دنبالتون برمیگردیم ..
_ باشه .. زود بیا دیگه نمیتونم این جو و تحمل کنم .
بدون هیچ حرفی رفت .. میدونستم خیلی داغونه ..
دلم میخواست داد بزنم .. بابا اروم باش
من پس زده شدم ..
منو نخواستن ..
م*س*تقیم به چشمای من نگاه کردن و گفتن
شما دیگه حق استفاده از یه اسم شناسنامه ای و هم نداری ..
باید اسم و پس بدی ..
شما شایستگیشو نداشتی!!
حرفهایی که توی یه جعبه ی کادو پیچ شده و رسمی تحویلم داده شد .
کلماتی مثل متاسفم عروس گلم ..
شرمنده دختر گلم ..
ما اشتباه کردیم ..
همش یه اشانتیون بود برای جعبه کادوم ..
دلم میخواست بهش بگم خوشبختی به من رو اورده .. تو نباید برنجی ..
کی از کادو گرفتن ناراحتِ که تو هستی ..
که تو فریاد میزنی ..
که باد به غبغبت میندازی ..
romangram.com | @romangram_com