#کوه_پنهان_پارت_213






بدون توجه به بهنود که سعی داشت با من هم قدم باشه به سمت بچه ها رفتم ..

امروز میخواستم بهم خوش بگذره ..

حتما قرار نبود در کنار همسرم باشم .. و دوری کنم ..

میتونستم به عنوان یه دوست در کنارش باشم و از سفرم ل*ذ*ت ببرم .

وارد حیاط که شدیم ..

پیمان همتا رو روی کاپوت ماشینش نشونده بود و داشت به حرفهاش گوش میداد ..

رعنا درحالی که دستاشو دور بازو های بابک حلقه کرده بود ایستاده بود .. تقریبا توی حلقش بود ..

در اون لحظه هیچ چیزی جز "خاک بر سر "از ذهن من نگذشت .. مطمئنن مریمم که

با کمی فاصله کنارشون ایستاده بود .. با من هم عقیده بود .

یه نگاه بهش کردم که با چشماش به سمتشون اشاره کرد .. چشمک زد ..

بعدم با قدمهای بلند به سمت من اومد و در گوشم پچ پچ کرد و با انگشت هاش اون دوتا رو نشون داد .. این یعنی که ما داریم اونا رو مسخره میکنیم .. حالا باید بلند بخندیم ..

با صدای خنده ی ما صدای بابک به اعتراض بلند شد .. همین باعث شد خنده ی ما تشدید بشه .

رعنا اما میدونست امروز سوژه ی ما شده اروم بود و سعی میکرد .. عصبانیتشو پنهان کنه و با چشماش برامون خط و نشون میکشید ..

بعد از کلی خنده که حالا به پیمان و بهنودم کشیده شده بود .. قرار شد منو مریم و بچه ها همراه پیمان و بهنود بریم .. اون دوتا کفتر عشقم خودشون بیان!!!

پت ومت و روژانم که قبلا انصرافشون اعلام کرده بودن .. قرار بود برای خرید به بازار برن ..

این روندِ با انگشت نشون دادن و بلند خندیدن توی ماشینم ادامه داشت .. حرص دادن بابک و رعنا خیلی ل*ذ*ت داشت ..

اول به درخواست همتا رفتیم تله کابین .. که من مجبور شدم به خاطر همراز همون پایین بمونم و همتا رو با کلی سفارش به بهنود و پیمان بسپرم .. مریمم کنارم موند .

ال*بته فکر میکنم به منو مریم اون پایین بیشتر خوش گذشت .. چون به یاد قدیماااا کلی اتیش سوزوندیم و ملت سرکار گذاشتیم ..

و با ژست های مختلف از خودمون عکس انداختیم .

اما درست وقتی که بقیه برگشتن چهره ی کلافه به خودمون گرفتیم و اونا رو کلی شرمنده ی خودمون کردیم !!!

اما خوب رعنای خائن تا چند وقت پیش توی گروه ما بود و مسلما میدونست که ما به خودمون بد نمیگذرونیم ..

اینو با ابرویی که برامون بالا انداخته بود نشون داد !!

منم پشت چشمی براش نازک کردم و رومو برگردوندم .. که نگاهم با نگاه بهنود تلاقی کرد ..

یه ل*بخند قشنگ زد و با حرکت ل*بش گفت " ببخشید "

ته دلم یه جوری شد .. سریع نگاهم و ازش گرفتم و خودمو با همراز مشغول نشون دادم ..


romangram.com | @romangram_com