#کوه_پنهان_پارت_198
داره سعی میکنه تورو از نگاه های ه*ر*زه دور نگه داره ..
اما تو حسرت نخوری برای اعتباری بودنش .. و ارزو نکنی برای دائمی شدنش ..
اما موفق شدم .. دیگه حسرت نخوردم و ارزو نکردم ..
دیگه نذاشتم دستاش دور کمرم حلقه بشه ..
دیگه نذاشتم گرمای بدنش بهم گرما بده ....
دیگه نذاشتم نگاهم قصیده ی خواهش باشه از نگاه رنجیده اش !!!
نگاهم و به دوستام دوختم و خوشبختی شون و ارزو کردم ..
حسادت نکردم .. حسرت نخوردم ..
فقط ارزو کردم و ل*بخند زدم .. ل*ذ*ت بردم و دعا کردم ..
اما دیگه سعی نکردم خودمم خوشبخت باشم ..
من خوشبخت بودم ..
با بچه هام با دوستام ..
با عشقی که از خانواده م توی رگام میجوشید ..
حالا دیگه میدونستم که خوشبختی یه احساسِ مثل همه ی احساس های دیگه که باید حسش کنی ..
در کنار عزیزانت تجربه کنی ..
خوشبخت بودن فقط نیاز به تلاش نداره ..
باید نگاه کنی .. با چشم دل نگاه کنی ..
حتما توی اطرافت میبینی .. خیلی زیادی فقط کافی بخوای که ببینی ..
من خوشبختم چون همتا رو دارم .. یادگار تنها برادرم و عشقش .. همه ی خانواده م..
همراز و دارم که بهم حس مادر بودن و داد .. قشنگ ترین حسو توی دنیارو باهاش تجربه کردم ..
دوستام و دارم که توی همه ی لحظات سخت زندگیم همراهیم کردن .. تنهام نذاشتن .. حالا هم با خوشبختیشون دارن بهترین لحظات و بهم منتقل میکنن.
مشکل مالی ندارم که به خاطرش تن به هر خفتی بدم ..
من خوشبت بودم .. حتی بدون بهنود یا حتی مهدی !!
در برابر همه ی این ها مهم نیست که بهنود و ندارم ..
خوب بود که بود .. اما حالا که نیست .. مهم نیست ..
تلاش برای داشتنش فقط دست و پای بیهوده زدن توی باتلاقِ که فقط غرق شدنت و سریع میکنه ..
romangram.com | @romangram_com