#کوه_پنهان_پارت_191
اشکان ..
بازم ذهنم از یادش پر شد .. دلم براش پر کشید ..
حالا جای خالیش و بیشتر حس میکنم .. بیشتر از شش سال پیش که از دست دادمش .. انگار هر سال که میگذزه بیشتر جای خالیش و توی زندگیم حس میکنم ..
اشکان کجاست ببینه خواهر لوس و بازیگوشش به چه روزی افتاده ؟؟!!
یه روزی برسه که پوستش در مقابل شنیدن حرف های مردم کلفت شده ..
اشکان کجایی؟؟!!
کجایی ببینی خواهری که حتی به پدر و مادرت هم اجازه نمیدادی دعواش کنن .. حالا شده کیسه بوکس حرف های مردم ؟!!
دلم برات تنگ شده ..
همدم این چند سالم دوباره مهمون چشمام شد و راهش روی صورتم پیدا کرد ..
داداش قشنگم چرا نمیای پیشم .. چرا منو نمیبری پیش خودت .. چرا منو دخترت و تنها گذاشتی .. چرا همتون با هم تنهام گذاشتین ..
من دختر لوس خانواده ی یوسفی و ..
مامان و بابا تو رم با خودشون بردن .. منو با یه دنیا غم تنها گذاشتن ..
خوش به حال یلدا که اونجا هم تو رو داره ..
کجایی ببینی دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده ..
یادته نمیذاشتی تنهایی جایی برم .. دلم برای زورگوییات پر میکشه داداشی ..
در میون بغض و اشکم یه اه کشیدم ..
همون لحظه صدایی و ب*غ*ل گوشم شنیدم .. که باعث شد بترسم و دستامو روی قل*بم بذارم .
پیمان _ ببخش نمیخواستم بترسونمت .. با سر و صدا اومدم .. ولی تو حواست نبود متوجه نشدی .
_ مهم نیست .. اره حواسم نبود .. خیلی وقته اومدی ؟!
پیمان ل*بخندی بهم زد و گفت ..
پیمان _ نه از وقتی گفتی که کجایی اشکان !!!
و با یه لحن محزونی ادامه داد ..
_ اشکان و خیلی دوسش داشتی ؟!!
یه نفس عمیقی کشیدم و نگاهم ازش گرفتم و به سیاهی دریا دوختم ..
_اره خیلی
پیمان _ همیشه وقتی غمگینی بهش فکر میکنی ..
یه قطره اشک از چشمام چکید .
romangram.com | @romangram_com