#کوه_پنهان_پارت_190
کمی پشت در اتاقشون ایستادم .. صدایی نمیومد ..
احتمالا خواب بودن ..
برگشتم داخل اتاقم ..
همتا خوابیده بود ..
شالو روی دوشم انداختم و از ویلا خارج شدم و به سمت ساحل رفتم ..
مسافت ساحل تا ویلا زیاد نبود .. چراغ های ویلا تا نزدیکی های دریا رو هم روشن کرده بود .. منم راضی تر بودم ..
تاریکی رو دوست نداشتم .. ال*بته روشنایی که خلوتم و خراب کنه رو هم دوست نداشتم .
بنابراین جایی نزدیک دریا نشستم که نه خیلی تاریک بود و نه خیلی روشن !!
نگاهم به دریا بود که جز سیاهی چیزی ازش معلوم نبود .. اما صدای امواجش نشون میداد که امشب اونم دلگیر و ارامش نداره .. درست مثل من !!!
اما اون کجا و من کجا ؟!
دریا خیلی راحت هرکسی که به حریمش دست درازی کنه .. تنبیه میکنه و انتقام میگیره ..
با کوبش امواجش به صخره و سنگ .. قدرت نمایی میکنه ..
با صداش رعشه به دل دشمن ها و بد خواهاش مینشونه .. اما یه جایی هم با ارامشش برکت و به خونه ی دوستدارانش میاره ..
ولی من ؟!!! ..
یه ادم ضعیف و ناتوان ..
خیلی راحت میذارم به حریمم توهین بشه .. بدون اینکه تلاشی برای نجات حریم هام .. یه ادم که منتظر کسی ازش دفاع کنه .. کسی دیگه به جاش غرش کنه و رعشه به اندام دشمناش بیاره ..
دلم نمیخواست به بهنود و کاراش فکر کنم .. دلیلی نداشت بهش امیدوار باشم ..
پس نباید حمایتش در مقابل حوری و حرفهاشو طل*ب کنم .
حوری جون اگه با من اینطوری برخورد میکنه هیچ ربطی به بی علاقه گی بهنود نداره .. دلیلش فقط ضعف منه ..
به قدری در مقابلش کوتاه اومدم که اونم به خودش این اجازه رو میده که علنن به شخصیت من توهین کنه ..
ولی دیگه کوتاه نمیام ..
دیگه نمیخوام نقش عروس خوبه رو بازی کنم ..
عروس خوبه!!
به خودم و افکارم پوزخند زدم ..
حوری جون اصلا منو به عنوان عروس خانواده قبول نداشت که خوب و بدم براش مهم باشه ..
ال*بته حقم داشت وقتی شوهرم منو نپذیرفته پس از اون چه انتظاری میشه داشت ..
باید بهش بفهمونم اگه تا الان کوتاه اومدم خانمی کردم .. وگرنه من همون دختریم که دوست و اشنا از دستش اسایش نداشت .. همونیم که اگه جایی نباشم جای خالیم احساس میشه .
همون ادمم .. همون که غرورش زبون زده خاص و عام بود .. همون که اشکان عاشقش بود ..
romangram.com | @romangram_com