#کوه_پنهان_پارت_184
اما حربه هاش روی من تاثیری نداشت .. بلاخره من اگه دختر خودم و نشناسم که بدرد جرز دیوار میخورم .. والا .
اون دوتا که خوردن .. نخودیمون که دیگه رسما توی گروه حریف بود .. بنابراین فقط من بودم که به توپ بسته شده بودم .. ولی با تمام انعطاف پذیری که از خودم سراغ داشتم نذاشتم توپ بهم بخوره ..
یه دفعه با صدای همتا که گفت : اخخخ خخ!
میخ شدم .. و همون لحظه هم توپ به کمرم برخورد کرد که باعث شد .. روی زمین بیوفتم ..
هنوز درست نمیدونستم چی شده که با فریاد بهنود که کنارم زانو زده بود .. به خودم اومدم ..
بهنود _ خیلی کارتون احمقانه بود ..
بهش نگاه کردم .. نگاهش سمت به پشتم بود ..
برگشتم به پشتم نگاه کردم ... همتا سالم کنار پیمان ایستاده بود و به من نگاه میکرد .
بازم اشک بود که راهش و روی صورتم پیدا کرد ... حالم از این ضعفم به هم میخورد ..
ضعفی که حتی دخترم هم از اون باخبر بود ..
با دست صورتم و پوشوندم .. به چشمام اجازه ی خودنمایی دادم .
دستای ظریف همتا از پشت دور گردنم قرار گرفت و صدای قشنگش که از من میخواست ببخشمش .. دستاشو از دور گردنم باز کردم .. توی آ*غ*و*شم کشیدمش ..
مثل همیشه بوی اشکان و میداد ...
توی ساحل روی شن های نرم نشستم ..
پاهامو هم توی آ*غ*و*شم جمع کرده بودم و به همراز که با یه تویوپ توی کم عمق ترین قسمت نشسته بود و داشت اب بازی میکرد نگاه میکردم ..
واقعا دختر ارومی بود ..
همون اندک شیطنتشم بر اثر الگوبرداری از همتا داشت .. وگرنه خودش اصلا شلوغ نمیکرد .. در واقع ازارش به کسی نمیرسید ..
با نگاهم دنبال همتا گشتم ..
همراه بهنود و پیمان جلوتر بودن و داشتن روی هم اب میریختن و میخندیدن ..
با اونکه راضی نبودم همتا حتی با وجود بلد بودن شنا همراهشون بره .. ولی به شرط استفاده اش از تویوپ اجازه دادم .. و اصلا به غرغرهای همتا هم توجهی نکردم ..
روژان و سونیا هم داخل اب بودن ..
به منم خیلی اصرار کردن که همراهیشون کنم .. اما من ترجیح دادم که تا اومدن مریم و رعنا صبر کنم و همراه اونا به پلاژ برم ..
چند دقیقه بعد هم بهنود اومد و بدون توجه به من همراز و همراه خودش به داخل اب برد ..
منم عین پیر زنها نشسته بودم و زیر ل*ب ذکر میگفتم ..
یه ساعت بعد وقتیکه دریا همه ی انرژیشون گرفت .. برگشتیم توی ویلا ..
همتا و همراز با وجود قرمزی چشماشون اما بازم برق و شادابیو داشت .. معلوم بود واقعا بهش خوش گذشته ..
وقتی برگشتیم اولین کاری که کردم ...
romangram.com | @romangram_com