#کوه_پنهان_پارت_175


_ چیکار میخواستی بکنم .. خندیدم .. اخه خیلی بامزه گفت .

مریم _ یعنی خاک برسرت !!!

خندیدم .

_ مریم به جون تو که بانمک بود ..

مریم _ ببند نیشتو !! همین کارا رو میکنی پسر سرت سوار شده دیگه ..

خندم قطع شد .. و به شکل یه اه در اومد .

_ میگی چیکار کنم ؟! .. چیکار باید میکردم که نکردم ؟!

بعدش دیگه تا دقایقی ساکت بودیم .. فقط صدای نفس های اروم همتا و همراز سکوت بینمون و میشکست .

هر سه نگاهمون به سقف بود و در حال فکر کردن ..

بعد از چند لحظه مریم به پهلو خوابید و رو به من که وسط خوابیده بودم کرد و گفت :

مریم _ اگه تو رو نمیخواد این کاراش چه معنی میده ؟! چرا همش پیش تو و بچه هاست ؟!

_ نمیدونم چی بگم . من نمیتونم کاراش و تحلیل کنم ..

رعنا _ من یه نظریه دارم ! سارا تو گفتی وقتی میرین خونه ی سوری جون محلت نمیده ؟!

_ اره خوب تا حالا همه ی رفتاهای بدش با من خونه ی سوری جون بوده ..

رعنا _ من میگم این فقط جلوی پدر مادرش با تو بده !!

مریم _ نظریه ی احمقانه ای زن عمو !!

رعنا با شنیدن زن عمو از مریم خیز برداشت کوسن مبل برداشت و قبل از اینکه مریم بتونه کاری کنه به سمتش پرت کرد ..

مریم _ چته و*ح*ش*ی ؟!!! بیچاره خان عموم از دست تو چی میکشه ؟!

رعنا _ خائن مارموز هنوز هیچی نشده منو به خان عموش فروخت !! در ضمن دفعه اخرت باشه به من میگی زن عمو ..

_ صبر کن ببینم .. مگه حرفی زدین ؟! چیزی هست که من ندونم ..

مریم _ به ! خانم و خبر نداری پس .. دیشب قرار مدارا گذاشته شده برای اخر هفته خاستگاری رسمی برگزار میشه ..

_ ای جانم پس یه عروسی افتادیم !!

رعنا _ دلتون و صابون نزنید .. من حالا حالا دم به تله نمیدم .

مریم _ اره جون عمه ات .. پس من بودم دیشب برام صیغه ی محرمیت خونده شد ..

یهو نیم خیز شدم ..

_ صبر کن ببینم تو صیغه کردی .. اون وقت الان داری به من میگی ؟!

رعنا به مکث کرد و یه نفس عمیق کشید و با صدای ارومی گفت :


romangram.com | @romangram_com