#کوه_پنهان_پارت_146

انتظارم خیلی زیاد نشد .. بهنود وارد شد .. یه ل*بخند محو زدم .

به تک تک سلام کرد .. به من هم یه سلام زیر ل*بی کرد !!!

علنن به من بی توجهی کرد .. که علاوه بر تعجب من باعث تعجب بقیه هم شد ..

رفت پیش پیمان نشست .. من احمق بازم توقع داشتم بیاد و کنارم بشینه .. بدون توجه به نگاه های بقیه مشغول صبحانه خوردن شد ..

منم ترجیح دادم تا دیگه بیشتر از این جلوی پیمان و بقیه ضایع نشدم .. نگاش نکنم .

بعد از صبحانه بهنود میخواست بلند شه که پدر جون ازش خواست بشینه ..

پدر جون _ حالا که همتون جمعین .. میخواستم موضوعی رو مطرح کنم ..

خوب دیشب اتفاقی افتاد که منو به فکر انداخت .. همراز بهنود و نمیشناسه .. که ال*بته طبیعیه !!

بهنودم که بارها اعلام کرده همراز نمیخواد .. اینکه من فکر کردم .. بهتره دیگه در مورد اینکه همراز دختر بهنودِ صحبتی نکنیم .. تا وقتی که سارا جان ازدواج کنه .. همسر سارا رو به عنوان پدرش معرفی کنیم !!!

در مورد طلاقتون هم سارا جان با مولایی صحبت کن .. امروز وکالت نامه ی بهنود وهم بهت میدم بهش بده .. خودتم یه وکالت بهش بده که مجبور نباشین برین توی دادگاه ها ، اصلا جای مناسبی نیست ..

ناخداگاهم به بهنود نگاه کرد .. خیلی راحت به حرفای پدر جون گوش میداد و در تایید حرفاش سر تکون میداد ..

به من نگاه کرد و یه ل*بخند زد .. منم به خودم و احساس احمقانه ام یه پوزخند زدم ..

نفسی گرفتم و بغضم و قورت دادم .. دیگه باید این ل*باس خریتی که به تن کردم و در بیارم .. برای این مدتم کافی بود .. با یه صدای جدی گفتم :

_ بله ممنون .. فقط ..

به پدر جون نگاه کردم و ادامه دادم ..

_ همراز ..

دیگه ادامه ندادم .. پدر جونم منظورم و گرفت ..

پدر جون _ مشکلی نیست دخترم .. همراز برای خودت ِ .. بهنود از اولشم نمیخواستش ..

_ ممنون .

بهنود با حرص به من نگاه میکرد .. توقع داشت بعد از تموم کاراش بازم بهش اعتماد کنم ..

این همه عذاب نکشیدم و حرف نخوردم که یه شبه بیاد و همراز و ازم بگیره ..

عشق پدریش و میتونه برای کس دیگه ای خرج کنه ..

سعی کردم بی تفاوت باشم ..

_ سوری جون میشه خواهش کنم چند ساعت همراز و نگه دارین .. من باید برم برای مهمونی فردا ل*باس بگیرم .. هم برای خودم . هم برای دخترا ..

سوری جون اشک روی گونش و پاک کرد و گفت :

سوری جون _ با کی میخوای بری سارا جان ..

یه ل*بخند به عشق مادرانش زدم و گفتم :

_ با همتا میرم .. میدونین که ، خودش باید ل*باس هاش و انتخاب کنه !! .. سلیقه شم خوبه به درد منم میخوره ..

romangram.com | @romangram_com