#کوه_پنهان_پارت_125


با همون چشمای سیاه ، که برق میزنن ..

که اتیش میزنن ..

که نابود میکنن ..

وقتی دیدمش و دلم لرزید .. فهمیدم هیچ چیزی برام تغییر نکرده ..

من همون سارام ..

همون سارا که هنوزم با هر بار دیدن عشقش ، دلش میرزه ..

بدنش میلرزه ..

صداش میلرزه ..

همون سارا که با هر بار ندیدنش بی تاب میشه و با هر بار دیدنش سیراب ..

با هر قدم که به سمتمون میومد ..

بی تابی قل*بم بیشتر میشد .. سریع تر خودش و به دیوار سینه م میکوبید ..

میخواست ازاد بشه ..

میخواست پرواز کنه و به سمت صاحبش بره !!

بغض کهنه توی گلوم نشسته بود .. که نمیدونستم برای چیه ؟!

نمیدونستم دلتنگی .. یا حسرت ..

و یا برای تحقیر و پس زده شدن ..

هرچی که بود با هر قدم مهدی که به سمتمون میومد ، بزرگتر میشد .. دیگه داشت راه تنفسیمو میبست ..

وقتی نگاهش با نگاهم تلاقی کرد ..

دیدم .. فیلم دلدادگی مو دیدم .. فیلم عاشقانه ی زندگی سارا رو دیدم..

اولین نگاهش جلوی در دانشگاه .. وقتی که اومده بود مریم و ببره

نگاهش پر از تحسین بود .. گرم بود .

دومین بار اما پر از تنفر ..

که چقدر اتیشم زد ، نگاه پراز تنفرش ..

که چقدر تلاش کردم که عوض شه ..

یعنی از همون موقع برام مهم شده بود ؟!

یا شایدم وقتی نگاه گرم شو دیدم و شناختم اون نگاهش برام گرون تموم شد ؟!

وقتی به چشمام نگاه کرد ..


romangram.com | @romangram_com