#کوه_پنهان_پارت_122
بهنودم ساکت بود و خودش و با همراز که روی میز نشونده بودم .. مشغول کرده بود ..
مریم کنار گوشم اهسته گفت :
_ سارا مطمئنی .. این میخواد طلاقت بده .. اینو که ولش میکردی شاهین و میکشت ..
میخواستم از ته دلم داد بزنم .. نه مطمئن نیستم .. حالا دیگه شک دارم که منو دوست نداشته باشه .. چون به خودم و احساسمم شک دارم .. نمیدونم چم شده .. ولی دیگه اون سارای سابق نیستم .. دیگه نمیتونم نسبت بهش بی تفاوت باشم .. دیگه دلم به وجودش گرم شده ..
به نگاهش ..
به دستاش ..
به حضورش ..
دیگه دلم نمیخواست از دست بدمش .. حداقل نه تا زمانی که برای داشتنش نجنگیدم ..
تصمیمم و گرفتم .. میخواستم بجنگم ..
اما یه جای توی ذهنم یکی بهم نهیب زد .. اونم همین و میخواد .. میخواد که تو برای داشتنش تلاش کنی اونوقت پست بزنه و بهت بگه من بهت گفته بودم که نمیخوامت .. که تو از اولم با همین نقشه پا پیش گذاشتی ..
من با این موقعیت اجتماعی ارزوی خیلی ها هستم ..
گفته بودم که با این چیزا نمیتونی خودت و به من نزدیک کنی ..
دیدی گفتم من گولتو نمیخورم ..
تمام این افکار توی سرم میپیچید ..
اما یه چیزی ته دلم ازم میخواست که بجنگم حتی به قیمت از دست دادن غرورم ..
توی جدال بین مغز و قل*بم بودم که گوشی بهنود زنگ خورد ..
ناخواسته نگاهم به سمت گوشیش رفت .. اونم با گفتن .." مامانه " گوشی و جواب داد
نمیدونم چرا با شنیدن اسم سوری جون دلم اشوب شد .. اخه وقتی رفته بودیم دنبال همتا و همراز .. از سوری جون خواستیم که با پدر جون همراهمون بیان که .. سوری جون به بهانه اینکه پدر جون ناخوش احوال رد کرد و مارو هم با گفتن چیز زیاد مهمی نیست راهی کرده بود .. حالا با این تماسش من میترسیدم که اتفاقی برای پدر جون افتاده باشه ..
همین طور خیره به دهان بهنود مونده بودم ...
بهنود هم با چند کلمه ی باشه .. حتما .. نگران نباش .. الان میایم ..تماس و قطع کرد..
بهنود _ منو ببخشید باید برم ..
من با نگرانی بهش نگاه میکردم .. اونم با یه نگاه و ل*بخند ، دوباره متعجبم کرد !!..
خدایا این یه چیزیش شده ..
بهنود _ نگران نباش اتفاق مهمی نیوفتاده .. و رو به پیمان گفت : بریم ..
_ برای پدر جون اتفاقی افتاده ؟!
بهنود _ اره .. فشارش رفته بالا بردنش بیمارستان .. منم الان میرم که ببینم چی شده ؟!
_ خوب منم همراهتون میام .
بهنود _ نه نیازی نیست .. با بچه ها برو خونه ، خودم بهت خبر میدم ..
romangram.com | @romangram_com