#کوه_پنهان_پارت_112
_ اره راست میگی یادم .. همه ی نگهبانا عاشق تو میشن ..
باز زد خط فیلم فارسی
مریم _ یعنی من خاسگار مَهنس نــــ ـرّم شوما بــاس به روی ما بیاری ابجـــــــــی !! حالا بلاخره یه کــی هم دراز گوش میشه میاد منو میگیره دیگه .. دیر یا زود داره ولی سوخت وسوز نـــ ـرّه به جون شوما .
در حال خندیدن شماره سوری جون گرفتم ..
_ ساکت شو مریم میخوام برای مادر شوهر دل*بری کنم ..
بهنود _ مادر شوهرت نیست .. زنگ بزن مطبش دل*بری کن ..
خشکم زد .. تماس برقرار شده بود و بهنود برداشته بود و با صدایی که خنده توش موج میزد جوابم و داد ..
یعنی لعنت بود که به خودم میفرستم به خاطر این شانس نحسم !!
بهنود _ سارا قطع کردی ؟
_ نه ! سلام ..
بهنود _ سلام .. خوبی ؟! همراز و همتا خوبن ؟!
_ بله خوبن .. سوری جون تماس گرفته بود ..
بین حرفم پرید و با صدایی که خنده توش اشکار بود گفت ..
بهنود _ که برای عروسش دل*بری کنه .
اعتراف میکنم خنده م گرفته بود .. مطمئنم گونه هام از خجالت قرمز شده بود ..
منم با خنده گفتم :
_ مادر شوهر من نیازی به دل*بری نداره .. کلا دل*بره !!
بهنود _ حالا که نیستش قند خونت لازم نیست الکی ببری بالا ، نگه دار برای وقتی که دیدیش ..
_ باشه حتما به توصیه ات عمل میکنم .. گفتی مطبن ؟!
بهنود _ اره عزیزم !! .. فکر کنم اونجاست . اگه نبود موبایلش همراهشه ..
کلمه ی " عزیزم " دائما توی سرم میپیچید
کلمه ی عزیزم که این همه غریب نبود .. الان بیشتر ادما ازش استفاده میکنن .. حتی فروشنده های ل*باس !!
پس چرا باید من از شنیدنش به خودم بلرزم .. مگه چی داشت این کلمه که با من این کار و کرد .. چرا من این همه ضعیف شده بود .. پس کجاست اون سارایی که عزت نفسش همه رو تحت تاثیر قرار میداد .. حتی وقتی که خیلی کوچیک بود .. شاید هم قد همرازش ..
ولی حالا .. این سارا رو دوست ندارم .. بابا و مامان و اشکانم این سارا رو دوست نداشتن ..
تمام توانم و به کار بستم که به حال درونم پی نبره .. لزومی نداشت بدونه من ازعزیزم گفتنش خوشم میاد .. این کار فقط غرورم و خدشه دار میکنه .
_ ممنون .. به پدر جون و پیمان سلام برسون ..
بهنود نفس و با صدا بیرون داد :
_ حتما .. توهم به دخترا سلام برسون ..خدافظ.
romangram.com | @romangram_com