#کوه_پنهان_پارت_108
اصلا برای همین تزریق ارامش بود که میترسیدم .. که دوست داشتم کنار بکشم .. که فرار کنم .. چون میدونستم که به این حس معتادم .. چون میدونستم که اگه بهش وابسته بشم .. دیگه نمیتونم ترک کنم .. میدونستم داغون میشم .. من تجربه شو داشتم .. از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشدم .
ولی خوب ارامش اولیه بعد از تزریق مواد و نمیتونستم از خودم دور کنم !!!
سعی کردم با یه قرص خودم و بخوابونم .. خواب الان تنها چیزی بود که بهم ارامش میداد..
چشمام و باز کردم .. هوا کاملا تاریک بود .. به ساعت کنار تختم نگاه کردم 11شب بود
احساس گرسنگی میکردم ..
بلند شدم رفتم بیرون اتاق .. بادیدن تشک های پهن شده جلوی تلویزیون خنده م گرفت .. عادتمون بود هر وقت میخواستیم حرف بزنیم . جلوی تلویزیون میخوابیدیم .. انگار که تی وی روشن باید شاهد حرفامون میبود .
مریم _ سلام سارا خانم ساعت خواب ؟!
_ سلام .. دخترا کجان ؟!
مریم _ همتای مارمولکت داره مخ رعنارو میخوره .. اون یکی دختر زشتتم داره ازش الگوبرداری میکنه .
به حرص خوردنش ل*بخند زدم .. واقعا حسادت میکرد به رابطه شون ..
_ من گشنمه .. شام چی پختین ..
مریم _ کوفته پلو .. برو نوش جان کن ..
_ مریمی یعنی باور کنم شما چیزی درست نکردین ..
مریم _ اره عزیزم باورکن .. یعنی مجبوری باور کنی .. چون دخترای گلت ه*و*س پیتزا خوردن توی پیتزا فروشی گلی جون و کرده بودن .. ما رفتیم اونجا .
گلی جون یا همون عمو مرصاد صاحب یه پیتزا فروشی معروف بود که همتارو به خاطر شیرین زبونیاش خیلی دوست داشت .. و متقابلا همتا هم خیلی اونو دوست داشت .. در نتیجه مریم ازش متنفر بود .. چون لپاشم قرمز بود مریم اسمشو گذاشته بود گلی .
با فکر کردن بهش بلند خندیدم .
مریم _ کوفت .. خجالتم نمیکشه بچه بلد نیست تربیت کنه .. میخنده .
داشتم به حرص خوردنش میخندیدم که همتا خودش و پرت کرد توی ب*غ*ل مریم .
همتا _ خاله جونی من و بیشتر دوست داری یا عمو مرصاد و ؟!
بعدم از دستش فرار کرد .. پشت من این ور و اون ور میرفت ..
مریم _ همتا من اگه تورو بگیرم میکشمت .. سارا به نفعته خودت تحویلش بدی ..
_ به من چه خودت نقطه ضعف دادی دست بچه م.
مریم _ یعنی من اگه یه بار دیگه تورو برو پیش اون عمو گلی جونت .. خاله مریم نیستم .
همتا سریع تغییر موضع داد و دوید سمت مریم ..
همتا _ خاله مریم جونم میدونستی من عاشقتم ؟! بابا من همش یه ذره عمو مرصاد و بیشتر دوست دارم .
منو رعنا که دیگه از خنده روی زمین پهن شده بودم .. اخه اون همتا مثل فرفره میدوید مریمم دنبالش .. همراز عشق مامانم .. همتارو تشویق میکرد .
romangram.com | @romangram_com