#کوه_پنهان_پارت_104

یعنی چی ؟! جلسه !! جلوی نگهبانی .

_ بله اقای رستمی متوجه شدم .

برگشتم سمت سالن .. همه در سکوت مشغول خوردن چای شون بودن .

_ باید منو ببخشید .. پایین یه جلسه ی اضطراری گذاشتن باید شرکت کنم .

مریم با چشماش از پرسید " چی شده " .. منم براش شونه هامو بالا انداختم که یعنی "نمیدونم "

بهنودم کنجکاو به من نگاه میکرد .

مانتوی مشکی مو پوشیدم .. رفتم پایین

خنده داره چند ماه اونجا ساکنم ، ولی هیچ کس و نمیشناختم .. به جز تعداد معدودی که موقع رفت و امد دیده بودم .. وبعضی هایی که توی جلسه ی قبلی امده بودن ..

سلام کردم و منتظر ایستادم .

دکتر سلیمانی _ سلام خانم یوسفی .. غرض از مزاحمت اینکه یکی از ساکنین از خانم یوسفی شکایت کردن ..

با تعجب پرسیدم

_ از من ؟!

دکتر _ بله از شما .. حقیقتا ایشون میخواستن با پلیس تماس بگیرن .. من مانع شدم .. چون یه مسئله ی داخل ساختمان هستش و باید همین جا حل بشه ..

دیگه رسما فکم چسبیده بود به زمین !!!

_ ببخشید میشه به من هم توضیح بدین که چه خطایی ازم سر زده که م*س*تحق مجازات ایشون و لطف شما شدم ؟!

دکتر _ خانم یوسفی .. لطفا بر بنده خورده نگیرید .. من به ایشون هم توضیح دادم که همچین چیزی در مورد شما صحت نداره .. ولی خوب ایشون هم ساکن هستن و برای اسایش خودشون محق !!

از عصبانیت در حال انفجار بودم .. ولی خدارو شکر این بار از ضعف خبری نبود .

_ اقای دکتر خواهش میکنم توضیح بفرمایید که من اسایش چه کسی رو مختل کردم .

دکتر _ اجازه بدین خانم یوسفی .. خواهش میکنم بر اعصاب خودتون مسلط بشید .. ما خواهش کردیم همه اینجا جمع بشن .. تا موضوع پی گیری بشه ..

نفس عمیقی کشیدم .

_ بفرمایید من منتظرم !

دکتر _ من متاسفم که این همه صریح عرض میکنم .. اما یکی از ساکنین ادعا کردن که از شما و دوستانتون مورد اخلاقی دیدن ..

_ چـــــــ ــ ــی ؟!!! از من مورد اخلاقی دیدن ؟! کی یه همچین حرفی زده ؟!

صدایی از بین جمعیت اومد

_ من !! خودم با چشمای خودم دیدم که دوتا اقا وارد خونه ت شدن .. و صدای خنده تونم که قطع نمیشد .. اینجا خانواده زندگی میکنه جایی برای ک*ث*ا*ف*ت کاری نیست .

تقریبا حدس میزدم که موضوع از کجا اب میخوره .. به خاطر همین تعجب نکردم ..

خانم درستکار !! همسایه ی مومن و محجبه واحد روبه روی ما ..

فقط بهش نگاه کردم .صدا از جمعیت خارج نمیشد .

romangram.com | @romangram_com