#کوچ_غریبانه_پارت_253

تا نسیمی می وزید به سوی هم پر می کشیدیم.

و بعد صدای آرام او که با خواننده دم گرفته بود.از خونسردیش خونم به جوش آمد.

-ببین چه قدر خوش خوشانش شده!کم مونده با دمش گردو بشکنه!

متوجه بودم که نگاهش به طرفم برگشت:

-بایدم خوش خوشانم بشه،آخه این اواخر فکر می کردم حوادث زندگی وجود منو تحت الشعاع قرار داده و دیگه از یاد رفتم،ولی امروز فهمیدم هنوز یه کمی از اون احساس گذشته تو وجود بعضیا باقی مونده.

-این دیگه از اون حرفا بود...به قول معروف عذر بدتر از گناه.

لحنش حالت جدی تری پیدا کرد:

-دروغ می گم؟یه نگاه به خودت بکن.الان چند وقته که سراغی از من نگرفتی؟درست سه هفته پیش بود که توی بیمارستان دیدمت.از اون وقت تا حالا یه زنگ کوچولو به من زدی؟یا یه توک پا اومدی ببینی من فلک زده در چه حالم؟تو خبر داریتو این مدت چی به من گذشته؟عین مالیخولیایی ها شدم.از وقتی دیدم چه طور واسه ناصر دل می سوزونی،چه طوری نگرانش هستی و ازش مواظبت می کنی،صد بار از خودم پرسیدم،نکنه تو این چند سال زندگی مشترک احساس مانی عوض شده باشه؟نکنه به ناصر دلبسته؟نکنه احساس گذشته رو به من نداشته باشه؟اگه نسبت به ناصر بی تفاوت بود،چرا با دیدن خیانتش اون جوری از پا دراومد و کارش به بخش اعصاب کشید؟اگه از ناصر خوشش نمی یاد،چرا به این راحتی اونو بخشید و داره این جوری ازش مراقبت می کنه؟کی مجبورش کرده که هر روز بره بیمارستان؟

(اون راست می گه؟رفتار من دلیلی بر علاقه ست؟یعنی من از ناصر خوشم میاد؟)باهجوم این افکار شاید برای قانع کردن خودم بهتر بود که گفتم:

-من نمی دونم چرا داری این حرفا رو می زنی،چون تو بهتر از همه می دونی توی تمام زندگی من فقط یه مرد وجود داشت؛مردی که نفهمیدم از کی و چه جوری ولی مالک تمام عیار قلبم شد؛مردی که بهش دلبستم و هنوز که هنوزه دارم تاوان این دلبستگی و پس می دم...در مورد ناصر هم یه حقیقتایی وجود داره که نمی شه نادیده گرفتشون.این که اون پدر سحره،این که پنج سال تموم توی یه فضای صد متری مدام چشمم بهش می افتاد و می دونستم که چه بخوام و چه نخوام شوهرمه و باید بهش عادت کنم و حالا هم وجدانم منو وادار می کنه برم ازش مواظبت کنم.اگر هم می بینی از رنج کشیدنش ناراحت می شم اینه که من حتی طاقت دیدن مرگ یه گربه رو ندارم،چه برسه یه آدم.اگه به جای ناصر،خدای نکرده خانوم وکیلی هم به این درد مبتلا شده بود و می دونستم که به وجودم نیاز داره هر روز می اومدم بالای سرش.

romangram.com | @romangram_com