#کوچ_غریبانه_پارت_249
عوه گفت:
-آره،مدتیه تو بیمارستان بستری شده.می گن مریضی بدی گرفته.
-وای خدا به دور...بیچاره،پس واسه همین که دلش شور می زنه...انشاالله خدا شفا بده.
-خیلی ممنون.خوب عمه جون ببخش که این جوری دارم می رم.دلم می خواست بیشتر بمونم،اما باید برم،حالا انشاالله تو یه فرصت دیگه.
-باشه مادر جون منتظرتم.حتما بیا بهمون سر بزن.
-چشم حتما.راستش تا به حال دلم شور تنهایی شما رو می زد،ولی حالا که می بینم یه همسایۀ خوب و صمیمی نصیب تون شده دیگه خیالم راحته.
به جای عمه،لاله و مادرش شروع به تعارف کردند:
-خیلی ممنون،شما لطف دارین.آمادۀ حرکت بودم که مسعود تروفرز از جا بلند شد :
-صبر کن لباسمو عوض کنم برسونمت.
-دستت درد نکنه،با تاکسی میریم.
romangram.com | @romangram_com