#کوچ_غریبانه_پارت_248


عمه گفت:

-تو که تازه اومدی عمه جون!حالا چه عجله ایه؟

-دلم شور می زنه عمه،بهتره یه سر برم ببینم چه خبره.

متوجۀ پوزخند آرام مسعود و جمله ای که زیر لب ادا کرد شدم:

-خدا شانس بده...

به همان آهستگی گفتم:

-فعلا که داده.

مادر لاله پرسید:

-می خواد بره دیدن شوهرش؟


romangram.com | @romangram_com