#کوچ_غریبانه_پارت_176
-مامان این بوفه کجاش کهنه ست؟!آدم حظ می کنه نگاهش می کنه.
-اتفاقا صاحبش خیلی ناراحت بود که می خواست بفرشتش.می گفت،همین چند ماه پیش براش سفارشی درستش کردن.انصافا تمام زندگیش نونوار و لوکس بود.این تابلو و دو تا آباژورم از اونجا خریدم.
-چه قشنگه!خوش به حالت.تو رو خدا اگه بازم از این حراجیا به تورت خورد منو خبر کن.
-اگه به تورم خورد چشم.
ناصر داشت لیوان شربت را دهان سحر می گذاشت:
-در کل مانی خوش سلیقه ست.اگه بره تو یه حراجی که صد قلم جنس داشته باشه،چشمش درست می ره رو بهترین اونا.این وسایل توی بوفه رو می بینی همه رو نصف قیمت گیر آورده!
سعیده گفت:
-یادته مانی وقتی اومده بودی اینجا چه قدر نگران لخت بودن خونه بودی؟حالا ماشاءالله ببین!کی باورش می شد توی همین چند ماه زندگی شما این قدر تغییر کنه!
ناصر گفت:
romangram.com | @romangram_com