#کوچ_غریبانه_پارت_137

-باشه،دستت درد نکنه.

بعد از خواباندن سحر،به سختی از جا بلند شدم.از روز قبل مقدار زیادی از کهنه های او کثیف شده بود و اگر به همین ترتیب پیش می رفت روز بعد دیگر هیچ کهنه ای برای عوض کردن نداشت.در این فکر بودم که بهترین جا برای شستن آنه کجاست،چون باید به حالت ایستاده آنها را می شستم.مامان را درون آشپزخانه پیدا کردم.

-مامان اگه اینا رو توی دستشویی بشورم اشکال داره؟

-به حق چیزای نشنیده.تو تا به حال کیو دیدی که کهنۀ کثیف بچه رو توی دستشویی بشوره؟!مثلا ما خیر سرمون نماز می خونیم،انگار نجسی پاکی حالیت نیست؟

می خواستم در جواب بگم(تو که نجسی و پاکی رو می فهمی پس باید بفهمی بچه ای که هنوز غذا نمی خوره نجسی نداره)ولی چه فایده؟با این درد حوصلۀ بحث و سر وصدای بیشتر را نداشتم.به حالت تاتی و آهسته به سمت حیاط به راه افتادم.با برداشتن هر قدم درد شدیدتری در پاین تنه آزارم می داد به هر حال چاره ای نبود.سعیده به طرفم دوید.

-آبجی بده من اینا رو می شورم.

صدای اعتراض مامان بلند شد:

-سعیده مگه قرار نبود به کارات برسی؟

-ولی من که کاری ندا...

-گفتم بیا برو به کارت برس،بذار مانی به کار خودش برسه.

romangram.com | @romangram_com