#کوچ_پارت_238

اخم کرد و به زمين خيره شد. ادامه دادم: اينجا نمي تونم بمونم، از مغازه هم چيز زيادي در نمياد.

هنوز به من نگاه نمي کرد و حرفي هم نمي زد. چونه اش رو با انگشت اشاره بالا آوردم و آروم تر گفتم: هر کاري مي کنم به خاطر توئه توت فرنگي!

لبخند کوچيکي زد که خيالم رو راحت کرد. با صداي ضعيفي گفت: دوباره سوار موتور شدي؟

گفته بود دوست نداره سوار موتور بشم اما بايد يه بهانه اي واسه پول ها مي اوردم. يه دروغ کوچولو گفتم: نه، فقط ... شرط بستم روي يه نفر.

با حالت ناباورانه اي گفت: قمار کردي؟!!!

به در و ديوار نگاه انداختم تا از چشم هايي که بهم زل زده بود فرار کنم ولي انگار دست بردار نبود. دست هاش رو قاب صورتم کرد و سمت خودش برگردوند، گفت: آخه من به تو چي بگم؟! باختي؟

- نه، کلي پول دستم رو گرفته.

- ...

- دست هات چرا سرده چله ي تابستون؟

دست هاش رو توي دست هام گرفتم که بين پنجه هام گم شدند. گفتم: ديگه تموم شد... پولم رو تو نمايشگاهش سرمايه مي کنم. همين. خودم بالا سر پولم هستم، از خريد و فروش هم سر در ميارم. کار قانوني... بي خطر. پول خوبي هم توش هست.

- سرت کلاه ميذاره.

- همچين آدمي نيست.

- از کجا مطمئني؟ مگه همه اش چند بار تا حالا باهاش برخورد داشتي؟

- اگر قرار بود سرم کلاه بذاره تا حالا گذاشته بود. آدمي که وقتي مي بازه، پولش رو تمام و کمال ميده، به دو زار من چشمي نداره!


romangram.com | @romangram_com