#کوچ_پارت_232
ابرو بالا انداخت و گفت: فهميدم.
- پس اخم و تخمت ديگه چيه توت فرنگي؟
- ...
- هوم؟
- چرا به همه تيکه ميندازي؟
- نمي بيني رامبد جديداً چقدر به من گير ميده؟
- برادرمه... هنوز راحت نيست که من رو کنار تو ببينه!
- از کي تا حالا شده داداش غيرتي؟
- نيست... يه ماه فرصت بديم، دوباره همون آدم قبلي ميشه.
- ...
- عزيزم همه بهت شک دارند. بابام هم هنوز يه کم دو دله... نمي دونه اعتماد کنه يا نه. من مي دونم به خاطرم به آب و آتيش زدي، اون ها که نمي دونند. فکر مي کنند من رو... چه مي دونم... خر کردي!
دست هام رو روي گونه هاش حرکت دادم و انگشت هام زير شالش رفت. با خنده صورتم رو جلو بردم و گفتم: خيله خب حالا!
عقب کشيد و گفت: در ضمن... من کي گفتم عروسي مي خوام؟!
- نگفتي؟
romangram.com | @romangram_com