#کوچ_پارت_206

لبخند زد و با چشم و ابرو به پگاه که کنارمون مشغول خوردن کيک بود، اشاره زد. دستم رو برداشتم و به پگاه نگاه کردم که خيلي تيز بين ما چشم مي چرخوند. رکسان يه دستمال برداشت و گوشه ي لب پگاه رو که کاکائويي شده بود، پاک کرد. تازه يادشون افتاده بود که همراهمون بپا بفرستند! گوشيم زنگ خورد و رکسان سريع گفت: فاطيه؟

شماره ي کمالوند افتاده بود. دوباره گفت: زود باش جواب بده ديگه.

- فاطمه نيست.

به پشتي تکيه داد و من از جام بلند شدم که بيرون جواب بدم. توي پياده رو تماس رو وصل کردم و گفتم: بفرماييد؟

- ديدم خبري ازت نيست، گفتم خودم زنگ بزنم!

- من که گفته بودم ديگه کارم با اون گاراژ تموم شده.

- چرا؟

- ارزشش رو نداره.

- اذيت نکن پسر! من روت سرمايه گذاري کردم، نرفتم کار بقيه رو ببينم. حالا دستم رو ميذاري تو پوست گردو؟!

- نه... فقط پشيمون شدم. خصومت شخصي که نيست.

نمي خواستم باهام لج کنه و برام دردسر بشه. گفت: خبرش رسيده که راننده ي قبليم خفتت کرده.

- تنها نبود.

- تو بيا... من بي جواب نميذارمش.

- شرمنده آقاي کمالوند.


romangram.com | @romangram_com