#کوچ_پارت_198

- کي؟!!

- مي دوني کي.

- اون... نامزد!!!

- آره. چرا شماره گرفتي ازش؟

- به علي خودش داد... گفت چيزي شد بهش بگم. من هم ديدم داري کار دست خودت ميدي... حرف من رو گوش نميدي، گفتم شايد خودش رو ببيني سر عقل بياي!

- پاکش کن از گوشيت!

- خب حالا.

- ديگه هم خبرچيني من رو نکن! تو دهنت... من رفيقتم مثلاً!

- چرا پچ پچ مي کني؟

- تو آموزشگاهم.

- بد کاري کردم ديشب گذاشتم با خانومت تنها باشي؟ بدکاري کردم خودم ننداختم وسط؟!

هر دو خنديديم و بحث رو ادامه ندادم. مشتري اومد و زود قطع کرد. خواستم تا يادم نرفته به کمالوند زنگ بزنم، بگم ديگه منتظرم نباشند و دنبال يه موتور سوار ديگه بگردند اما سر و کله ي رکسان پيدا شد و گذاشتم واسه بعد. نمي خواستم همين فرصت هاي کوتاهي که با هم بوديم رو هم با گوشي حرف بزنم. همه چيز خيلي سريع پيش رفته بود و مي ترسيدم که تصميمم عاقلانه نباشه. تصميمي که نصفش رو با دلم گرفته بودم و نصف ديگه اش رو با زير کمرم!

نگاهي به انواع گل هاي اطرافم انداختم. فروشنده منتظر نگاه مي کرد و من فرقشون رو نمي فهميدم. عاقبت به خود رکسان sms زدم: چه گلي بگيرم؟

داشتم به توضيح هاي فروشنده گوش مي دادم که جواب رسيد: چيزي لازم نيست. زحمت نکش.


romangram.com | @romangram_com