#کوچ_پارت_195

زنگ زد و فوري گفت: مگه مرخصي نگرفتي؟!!

- نه.

- چرا؟ بايد استراحت مي کردي، بلند شدي اومدي اينجا؟!

- مي خواستم ببينمت.

- ...

- کجايي؟

- دارم ميرم کليد سالن رو تحويل آموزش بدم.

سمت آسانسور رفتم و گفتم: دارم ميام.

قطع کردم و دکمه ي آسانسور رو زدم. خوشبختانه زود بالا اومد. کت پوشيدم و وارد شدم. راهروي طبقه ي دوم مثل هميشه خلوت بود. ساعت ناهار همه جا خالي مي شد. کنار در آموزش منتظر موندم. از پله ها بالا اومد و با نگراني سر تا پام رو بررسي کرد. گفتم: چيزيم نيست.

ياد بوسه ي روي تخت افتادم و لبخند روي صورتم نشست. اگر پا مي داد حتماً ادامه اش مي دادم. چشم هام روي هيکلش چرخيد. يه ذره تپل تر از قبل شده بود ولي من خوشم مي اومد. قدش هم ديگه به چشمم عادي شده بود. اصلاً بامزه تر هم نشونش مي داد. دوباره به چشم هاي قهوه ايش خيره شدم که حالا با اخم و ابروي بالا رفته نگاه مي کرد. گفت: چيه؟!

- ناهار بريم بيرون.

- مي توني راه بري؟!!

- آره.

- پس صبر کن هماهنگ کنم.


romangram.com | @romangram_com