#کوچ_پارت_186
ساکت شديم. ده دقيقه ي تمام صداي فين فين کردن و پاک کردن اشک هاش ديوونه ام کرد. به سختي نيم خيز شدم و گفتم: به خاطر توئه... به خدا به خاطر توئه. مي دوني واسه چي اومده بودم؟ مگه خودت نگفتي با پول برگردم؟
با صداي گرفته گفت: من غلط کردم.
کنار کشيد و نگه داشت. کامل به عقب چرخيد و گفت: واقعاً فکر مي کني منظور من از اون حرف ها اين بود؟
- گريه نکن!
- خودت رو درگير همچين آدم هايي کني؟
عصباني داد زدم: گريه نکن! سرم رو مي کوبم به اين شيشه ها!
دستم رو محکم به شيشه ي کنارم کوبيدم. نفس عميقي کشيد و با دست چشم هاش رو پاک کرد. صداي ضعيفش رو شنيدم: دراز بکش! ببينم چه خاکي تو سرم شده...
دوباره سر جام برگشتم و به سقف ماشين خيره شدم. ماشين رو راه انداخت. دو دقيقه بعد سکوت رو شکستم: فحش هامون رو شنيدي؟
- پس فکر کردي چجوري پيداتون کرديم؟
آروم خنديدم که باز سينه ام درد گرفت. گفتم: من هميشه بددهن نيستم ها!
- فقط وقتي کتک کاري مي کني.
- پس مراقب باش کتک نخوري!... ضعيفه!
آروم خنديد اما حرفي نزد. دوباره فين فين کرد. گفتم: من خوبم... اينجا جا نيست، تو خونه دراز بکشم خوب ميشم.
- اين ها کي بودند؟
romangram.com | @romangram_com