#ضربه_نهایی_پارت_94
اما هیچکس دهان باز نمی کرد تا حرفی بزند .
خیلی زود سر تیتر روزنامه ها اتش سوزی امشب را یک حادثه ونشتی گاز اعلام می کرد !!!
در قانون آن ها پلیس آخرین کسی بود که از کار آن ها سر در میاورد .
هر کشمکش ومشکلی که باهم داشتند در بین خودشان حل وفصل می کردند وپای پلیس را وسط نمی کشیدند.
.....
نیمه های شب بود که سراج با احساس تکان خوردن دستگیره به سمت پایین چشمانش را باز کرد و چون دید دستگیره خیلی آرام به
سمت پایین کشیده میشود ازتخت پایین رفت
فهمیدکه خبر آتش گرفتن سالن خیلی زود همه جا پخش شده است وبه گوش منوچهر رسیده است.
منتظر همچین اتفاقی بود .
آرام اسلحه ی خود را از روی میز برداشت ومتکا را روی تخت طوری قرار داد که طرف در نگاه اول ودر آن تاریکی تشخیص ندهد و
فکر کند اوست که خوابیده است .
سپس به سمت کمد که رو به تخت وپشت به در بود رفت وآنجا ایستاد
در که تا نیمه بی صدا باز شد او کاملا آماده بود تا مغز طرف را روی زمین پخش کند .
مرد سیاه پوش خیلی بی صدا داخل اتاق شد ومستقیم به سمت تخت رفت واسلحه را نشان رفت .
آرام و روی نوک پا جلو رفت وهمزمان با شلیک او به متکایش سر اسلحه را روی سراو گذاشت.
آرام روی نوک پا جلورفت وهمزمان باشلیک او به متکایش سراسلحه را روی سراو گذاشت وفشرد و آرام گفت
_تکون بخوری مردی!!!
اگر من رو بشناسی می دونی که اهل بلوف نیستم!!!
مرد آرام سری به نشانه ی تایید تکان داد
_اسلحت رو بنداز زمین !!
romangram.com | @romangram_com