#ضربه_نهایی_پارت_93
سراج بی توجه به خشم او تکیه اش را از بار گرفت وخیلی محکم گفت
_من خیلی زود منوچهر و کسی که این وسط موش دونده رو پیدا می کنم واون وقت ...
لحظه ای سکوت کرد و خیره درچهره ی مضطرب باربد ادامه داد
_کاری می کنم که هیچ پزشک قانونی همنتونه هویتشون رو تشخیص بده !!
این را گفت و بدون حرف دیگری آنجا را ترک کرد.
سراج کمی آن سمت تر دست به سینه به ماشینش تکیه زده بود وبه سالن بیلیارد که در شعله های آتش می سوخت خیره مانده بود .
ساعت از زمانی که به منوچهر داده بود گذشته بود وهنوز نتوانسته بودند ردی از او بزنند وشعله ی خشمش فقط با دیدن زبانه های
آتش سالن در حال سوختن او کمی فروکش می کرد.
نگاهش را به آسمان دوخت که از دود غلیظ آتش به رنگ سیاه در آمده بود .
پوزخندی کنج لبش شکل گرفت
با این کار منوچهر را تحریک کرده بود
تا در هر سوراخی که پنهان شده است بیرون بیاید .
همه می دانستند که منوچهر تا چه حد به این سالن علاقه دارد و او دست روی نقطه ی حساس منوچهر گذاشته بود
با اژیر ماشین آتش نشانی وماشینپلیس و آمبولانس همزمان باهم سکوت شب شکسته شد .
نگاهش را از آسمان گرفت
تک سرفه ای کرد تاریه های پردودش را از دود خالی کند سپس
سوار ماشین شد ومستقیم به سمت خانه رفت .
او کار خود را کرده بود وحالا باید منتظر تلافی می ماند .
می دانست که همه می فهمند آتش سوزی کار او وافرادش بوده است .
romangram.com | @romangram_com