#ضربه_نهایی_پارت_92

نگاهش را از صورت طلا که رژش تا پایین لبش پخش شده بود گرفت وبه سراج دوخت که با خونسردی اورا تماشا می کرد
_مزاحمتون شدم ظاهرا !!
لحن صدای پرطعنه اش برعکس ظاهر آرامش بود
طلا از اینکه بوسه اش ناتمام مانده بود خشمگین وبی اهمیت به خشم نگاه او گفت
_کارت رو بگو !!
باربد خنده ای بلند کرد وبه سمت بار حرکت کرد وگفت
_کار خاصی نداشم حوصلم سر رفت گفتم بیام لبی تر کنم
بوی عطرش که به مشام سراج پیچید
یاد سالن بیلیارد ورد عطر باقی مانده افتاد و پوزخندی کنج لبانش را شکل داد
احتمال خیلی زیاد می داد باربد در فرار کردن منوچهر نقش داشته باشد تا اسم اورا در دهان ها بی اندازد .
باربد هنوز اورا خوب نشناخته بود ونمی دانست کسی نمی تواند اورا دور بزند
_شنیدم با یکی از خریدارها به مشکل برخوردی
سراج تکیه اش را به بار داد
باربد جامش را لاجرعه سر کشید وبا کنایه گفت
_اگر کمک خواسی رو من حساب کن

سراج تاک ابرویی بالا انداخت وباتمسخر گفت
_ ترجیح می دیم از تو برای بلند کردن دخترا استفاده کنیم!!
صورت باربد از طعنه ی آشکار او از شدت خشم سرخ شد
طلا پقی زد زیر خنده وآتش خشم باربد راشعله ور تر کرد

romangram.com | @romangram_com