#ضربه_نهایی_پارت_87

سعی کرد سر خود را کنار بکشد اما نتوانست
صدای نفس های پرحرارت وخشمگینش در آن فضای نیمه تاریک انباری رعب اور بود .
نگاه نا امیدش را در اطراف چرخاند تا شاید راهی برای نجات پیدا کند اما بی فایده بود .
سراج سر اورا صاف کرد ومجبورش کرد که نگاهش کند .
نگاه وحشتزده ودر عین حال متنفر سرمه در نگاهش قفل گردید فشاری به دهن او وارد کرد ودر یک میلیمتری صورتش از میان
دندان های بهم قفل شده اش غرید
_ای کاش مرد بودی تا همین الان گردنت رو بخاطر حرفی که زدی می شکوندم ضعیفه!!!

سرمه باشنیدن کلمه ی ضعیفه فریادی کشید وچیز نامفهومی را زیر لب زمزمه کرد .
سعی کرد زانوی خود را بالا اورده ضربه ای به سراج بزند اما سراج سریع تر از او پاهایش را در میان پاهایش قفل کرد و واورا بیشتر به
دیوار چسباند .
سراج که از تقلاهای او در زیر دستانش تا حدودی آرامش شده بود
چند نفس عمیق کشید تا شاید بتواند خشم خود را مهار کند که اگر خشمم فرو نمیشست محال بود این دختر از زیر دستش سالم بیرون
برود.
هنگامیکه مردمک درشت شده ی چشمانش را وقطرات ریز عرق نشسته روی پیشانی اش را دید در دل لعنتی برشیطان فرستاد ودستش
را از دهان او برداشت وسرمه که نفسش به شمارش درامده بود بلافاصله به سرفه افتاد
سراج کلافه دستی میان موهایش کشید قدمی از او فاصله گرفت پوزخندی زد و گفت
_از این به بعد قبل از اینکه دهن باز کنی
حرف دهنت رو مزه مزه کن بعد بزن !!!
نگاه مملو از نفرت سرمه که درنگاهش قفل گردید پوزخندش را پر رنگ تر کرد واز ذهنش گذشت که علت این همه صبوری اش

romangram.com | @romangram_com