#ضربه_نهایی_پارت_86
ودر نهایت سراج که توانسته بود خشم خود را کنترل کند ابرویی بالا انداخت وبا خونسردی گفت
_ اگر به همین رفتارت ادامه بدی به زودی می فهمی که یک انسان حتی می تونه ذاتی بدتر از یک حیوون داشته باشه !!!
این را گفت وسرمه را به سمت عقب هول داد وچون پهلوی سرمه محکم به کنج دیوار اصابت کرد نتوانست جلوی ناله ی دردالودش
رابگیرد .
دستش را روی پهلویش گذاشت ومانند ماری به خود پیچید .
سراج که پیچ وتاپ اورا دید لعنتی زیر لب گفت وقبل از اینکه دلش به رحم بیاید وبه سمت او برود
سرمه در حالیکه سعی می کرد قامتش را صاف نگه دارد
موهایش را که روی صورتش پخش شده بود کنار زد
به سختی توانسته بود جلوی ریزش اشک هایش را بگیرد
نمی خواست این مرد شاهد ضعف واشکش باشد
باصدای دورگه وبا نفرت فریاد کشید
_ مردک آشغال ..آشغاع حروم ...
سراج بایک خیز بلند خود را به او رساند
وقبل از اینکه بهار جمله اش را کامل کند
دستش را روی دهانش گذاشت و آن را سفت گرفت وفشرد
از شدت خشم رگ گردنش باد کرده بود
و سرمه حاضر بود قسم بخورد تا حالا این همه خشم وجذبه را در هیچ مردی ندیده بود.
علی رغم ترسی که داشت سعی کرد آن را بروز ندهد.
از طرفی پهلویش به شدت درد می کرد واز طرفی نفس برای کشیدن کم آورده بود .
romangram.com | @romangram_com