#ضربه_نهایی_پارت_77
_شنیدم امروز گرد وخاک به پاکردی !؟
سراج نگاهی به مهره ها انداخت وبا خونسردی درحین تکان دادن مهره در جواب او گفت
_ زیادی داری به افرادت بال وپر می دی
یاشار خنده ی بلندی کرد و با ارامش گفت
_تو کار ما باید به زیر دستامون بال وپر بدیم تا اوج بگیریم و وقتی اوج گرفتیم باید بتونیم بال وپرشون رو بچینیم !!
سراج چینی به گوشه ی چشم انداخت وگفت
_اگر تو اوج سقوط نکنی!!
سپس بایک حرکت ماهرانه اورا کیش کرد
یاشار به پشت صندلی تکیه زد .
نگاهی به شاه خود که توسط فیل سراج کیش شده بود انداخت
لبخندی زد ودستانش را بهم چندبار کوبید وبایک سرباز خود را از کیشی دراورد وگفت
_یک شاه راه برای گریز زیاد داره و وقتی محکوم به سقوط بشه می تونه باخودش یک ارتش رو به آتیش بکشه!!
سراج سری به استدلال او تکان داد
یاشار مهره ای را جابه جا کرد وگفت
_حال دخترک چطوره ؟!
سراج بی توجه به سوال او گفت
_چرا پای اون دختر رو وسط کشیدی؟!
یاشار نگاهش را از مهره ها عبور داد وبه او دوخت
یاشار نگاهش را از مهره ها عبور داد وبه اودوخت.
romangram.com | @romangram_com