#ضربه_نهایی_پارت_76
ناله های ریزی که می کرد خبر از حال خرابش بود
کلافه کمرش را صاف کرد
و قبل از اینکه بخواهد از تخت فاصله بگیرد دستی روی دستش نشست .
نگاهش از روی دست سرد او تا بالا رفت وچون چشم بسته ی اورا دید لبخندی محو روی لب نشاند .
باید برای این دختر کاری می کرد .
ارام دست سرمه را روی تخت گذاشت .
اتاق را به نیت صحبت با یاشار ترک کرد.
همزمان بارسیدن سراج به پشت در اتاق ،در توسط باربد باز شد.
سراج نگاه پراخمی بهش انداخت .خود را عقب کشید واز کنار باربد عبور کرد .
باربد باخشم دستش را مشت کرد وفشرد
وچون پوزخند پر از ریشخند سراج رادید باغیض پشت او در رابست .
سراج یکی از کسانی بود که درصدر جدول او برای نابودی قرار داشت واو برای کوبیدن او به زمین لحظه شماری می کرد ونمی دانست
چرا احساس می کرد این دختر می تواند برایش مهره ی خوبی باشد .
..
یاشار بادیدن سراج لبخندی پهن روی لب نشاند وبادست به مهره های واژگون شطرنج روی میز اشاره کرد واورابه بازی دعوت کرد و
گفت
_دلم برای بازی بایک حریف قدر تنگ شده
سراج ابرویی بالا انداخت .
پشت میز نشست وبا ارامش مهره هارا چید ویاشار بازی را شروع کرد .
romangram.com | @romangram_com