#ضربه_نهایی_پارت_70
هرچه نبود سراج خواهر زاده ی یاشار بود و از هر حیث از او یک قدم جلوتر !!
سراج مردی نبود که از مقابل بهش حمله کرد
باید به وقتش با او تسویه حساب می کرد .
لبخندی پهن رو ی لب نشاند
دست خود را از روی کمرباریک دخترک کند وکمی خود را عقب کشید
ریشخندی زد و گفت
_پرنده داشت از قفس می پرید !
سرمه اما بی جان تر ازآنی بود که بتواند سروپابایستد و درمقابل جاذبه ی زمین که اورابه سمت خود می کشید مقاومت کند ودرنهایت
مانند اواری فرو ریخت !!
_این پرنده پروبالش عجیب چیده شده که !!
صدای پرتمسخر طلا همچون سطلی اب یخ روی سرمه ریخت .
سعی کرد برسرگیجه اش مقاومت کند وبنشیند اما نتوانست ..
صدای خنده ی باربد مانند شلاقی سکوت را شکاند
_با اون ارام بخش هایی که ما به این دختر زدیم فیل بود افتاده بود
سپس بادست اشاره ای به دخترک افتاده روی زمین کرد وادامه داد
_اما میبینی که !!
دست سراج مشت گردید تا در فک باربد بنشیند .
اما به سختی خود را کنترل کرد .
نباید ان ها را نسبت به این دختر حساس کند .
romangram.com | @romangram_com