#ضربه_نهایی_پارت_62
-می خوام پیروزی به دست اوردم روباتو جشن بگیرم
طلا پیچی به اندام خود انداخت .کمی خود راعقب کشید ولب زد
- کدوم پیروزی؟
باربد با ابرو اشاره ای به دخترک روی تخت کرد .
سپس لبش را به گوش اوچسباند .
لاله ی گوش او رابالبش لمس کرد وگفت
- این اولین پیروزی من درمقابل سراجه و دلم می خواد این پیروزی به دست اورده رو با تو جشن بگیرم!!
شنیدن همین نام کافی بود تا طلا کاملا به سمت او بچرخد واولین سوال با سرعت نور در ذهنش شکل بگیرد !!
سراج چه ارتباطی می توانست با این دختر داشته باشد!!!
حس حسادت مانند پنجه ای قوی قلبش را به دست گرفت وفشار داد .
نگاه دیگری به دخترکی که روی تخت افتاده بود انداخت.
این بار دیگر نگاهش بی تفاوت نبود ورنگ خصمانه به خود گرفته بود .با گرمی حرارت نفس باربد روی بخشی ازگردنش نگاهش را از ان
دخترگرفت وبه نگاه خمارباربد دوخت .
با احتیاط وزیرکانه پرسید
-سراج چه ارتباطی با این دختر داره؟
باربد بدن اوراسفت به خود چسباند وکنار گوشش زمزمه کرد
-خودت می دونی که قانون کار رو !!
طلا لبش را گوشه ی لب اوچسباند
ودست خود را روی کمر او دورانی به چرخش دراورد
romangram.com | @romangram_com