#ضربه_نهایی_پارت_537

تو برگرد ومدتی بهم زمان بده تا

_یسنا!!
صدای کوبنده ی طاها جمله ش را برید.
_جون سرمه وسراج در خطره طاها !
مننمی تونم با خودخواهی تو این شرایط تنهاشون بزارم !!
تصویری که سرشب از سرمه وسراج دیده بود در ذهنش به تصویر کشیده شد وبرق اسا فکری از سرش گذشت .
ایا ان دو همدیگر رو دوست داشتند . با این اندیشه تنش لرزید .
_سرمه رو هم با خودمون می بریم !!
سراجم خودش می تونه از پس خود بربیاد !!
تصویر آن دو ، باشنیدن صدای طاها همچون حبابی در ذهنش شکست .
مسخره ترین حرف ممکن را شنیده بود!
خیلی محکم وقاطع تکرار کرد
_برگرد طاها !
طاها پرحرص ، دندان روی هم سایید !!
_ مثل یه بزدل فرار کنم و تو رو میون یه مشت دزد وقاتل و جانی تنها بزارم !!
تو یه احمقی یسنا !!!
_فراموش نکن منم از همون گماشم !!
_د لعنتی دیگه نیسی !!
صدای بلندش در اتاق اکو شد !

romangram.com | @romangram_com