#ضربه_نهایی_پارت_523

تصویری کهمی دید تصویر یک صحنه ی عاشقانه بود . اما کسی که این صحنه ی عاشقانه را خلق کرده نمی توانست سراج با خواهرش
سرمه باشد !!!
نگاهش روی بساط مشروب کمی ان سمت تر روی میز چرخید و برشدت حیرتش افزوده شد !!
کاملا گیج شده بود .
سرمه را نمی شناخت اما سراج را خوب می شناخت .
سراجنمی توانست با خواهر او ودختر دایی خودش روی هم ریخته باشد .
ناموس برای سراج همه چیز بود .
گیج مجدادا نگاهش روی آن دو چرخید .
یعنی بین سرمه وسراج رابطه ی احساسی وجود داشته !!
اما از کی و چگونه !!
با تکانی که سرمه به خود داد با سرعت خود را عقب کشید .
مغزش به پاهایش فرمان رفتن صادر کرد ودر آن لحظه خیلی سخت پاهایش از فرمان پیروی کرد .
هنگامیکه از خانه خارج شد ودر خانه را پشت سر خود بست . گیج بود .
چند احساس مختلف ، همزمان باهم بهش حمله ور شده بودند .
سوار ماشین شد . پاهایش را روی گاز فشرد و با سرعت به سمت عمارت راند .
روز قبل طاها ، و امشب سراج ..
حس حسادتش قوی تر از هر حسی بود که در کل وجودش ، مانند سمی به سرعت منتشر شد .
با دست محکم روی فرمان ضربی زد و لعنتی بلند فرستاد . سپس دستش را به سمت داشتبورد برد تا سیگارش را بردارد اما نفهمید چی
شد تعادل ماشین را از دست داد فرمان به چپ وراست چرخید وماشین با گاردریل محکم برخورد نمود .
....

romangram.com | @romangram_com