#ضربه_نهایی_پارت_518
_بخاطر سرمه !!
همزمان با گفتن این جمله از گیجی طاها استفاده کرده وبلافاصله از روی پاهایش بلند شد .
در آن فاصله ی کم ونزدیک هیچ تمرکزی بر خود نداشت.
دستی به موهایش کشید و نگاهش را مستقیم در نگاه پرسشگر او دوخت
طاها نیز بلند شد . مقابل او ایستاد .
بالاخره بحث به سرمه کشیده شده بود .
بالاخره وقتش رسیده بود تا به پاسخ سوال هایش برسد .
بااخم پرسید
_سرمه؟!!
یسنا
قاطعانه گفت
_جون سرمه در خطره
اول باید خیالم از طرف اون راحت شه تا بتونم خودم رو تسلیم سرنوشت کنم !
_سرمه چه ربطی به این پرونده وتو داره
وچرا جونش در خطره ؟!!
بر ای یسناعجیب بود که خود راحت اسم خواهرش را میاورد اما وقتی ان را از زبان طاها می شنید تبدیل به خنجری می شد که مستقیم
قلبش را هدف قرار می داد .
هرچقدر که دست او الوده به قاچاق بود وپرونده ش سیاه بود . خواهرش بیگناه و پرونده ی سفیدی داشت واو کاملا مناسب طاها بود .
با این فکر لرزید
romangram.com | @romangram_com