#ضربه_نهایی_پارت_489
نگاه طاها لحظه ای سمت دخترک چرخید وچون هیجان نگاهش را دید در آن وضعیت خنده ش گرفت .
یسنا چون نگاه او رادید چشمکی تحویلش داد و باشیطنت گفت
_ضرب دست خوبی بود براووو
طاها سری تکان داد .نگاهش را از اوگرفت و به صورت جوان دزد ها چشم دوخت .
سیبیلشان تازه سبز شده بود !!!
با این همه ناشی بازی
مشخص بود تازه توی خط افتاده بودند .
دستش را جلوی راننده گرفت وگفت
_بده بیاد !!
موتور سوار که از درد پیچیده در پاهایش می نالید به سختی دست در جیب کرد ودرحین کشیدن گوشی گفت
_بخاطر یه گوشی داشتی نفلمون می کردی مرد !!!
یسنا جلو آمد .در کنار مرد ناجی ش دست به سینه ایستاد و با خشم و حرص گفت
_می دونی همین گوشی چقدر برای من مهمه !!
احمق می دونی کسی که اون سمت خط بود مادرم بود و بعد از قطع ناگهانی تا الان چقدر نگران شده !!!
پسر دومی که خون به شدت ازبینی ش جاری بود گفت
_مهمتر از جون ما نبود که !!! د بود ابجی !!
یسنا به لحن طلبکار او که بسیار به لحن خود او شباهت داشت خنده اش گرفت وسری تکان داد
افراد اندکی دورشان حلقه زده بودند.
که جسته وگریخته متوجه ی موضوع درگیری شدند
romangram.com | @romangram_com